با من از سایه نگو،خورشید فردا مال ماست
توکه باورم کنی عشق یه دنیا مال ماست
شب نگو،شکوه نگو، قلب ستاره میشکنه
غم نگو،غصه نگو ،وقتی دلت پیش منه
دست به دست من بده
پا به پای من بیا
بخون امروز ما ل عشق
بگو فردا مال ما
تازه شو مثل ترانه تازه شو
پرآوازو تا آسمون بده
فرصت گفتنو از خودت نگیر
واژه های خسته رو امون بده
بگو از روشن بارون خدا
بگو از سبزی خاک و خاطره
از نسیم نفس سنگ و درخت
بگو از شبنم پشت پنجره
دست به دست من بده
پابه پای من بیا
بخون امروز ما ل عشق
بگو فردا ما ل ما
"آسیب های اجتماعی" و چگونگی برخورد دولت با آن با احترام تقدیم به نوشین احمدی خراسانی
در همه کشورهای دنیا آسیبهای اجتماعی وجود دارند،چرا که ذات بشر مجموعه ای
است از خیر وشر وبسیاری از عوامل از جمله محیط نقش عمده ای در بروز و ظهور آن دارند .امروزه دیگر داشتن ادعا برای تربیت "انسان کامل" امری است محال، حال چه با توسل به تئوری ها و نظریات تقریبا" صد ساله روانشناسی و علوم رفتاری و چه با توسل به توصیه های چند صد هزار ساله ادیان مختلف وافرادی که مدعی دستیابی به مدینه فاضله و تربیت انسانهایی بی خطا هستند را در بهترین حالت می توان افرادی ساده لوح دانست. اما سئوال این است که چرا بعضی کشورها در پیشگیری وکنترل "آسیب های اجتماعی" موفق ترند و بعضی نه؟
علم آمار یکی از ارزشمندترین علوم موجود است که در زمینه شناخت،پیشگیری و کنترل این ناهنجاری ها به کمک جامعه شناسان و متخصصان علوم رفتاری و روانی می آید. چرا که دستیابی به میزان انواع این ناهنجاری های اجتماعی در جامعه جز از طریق داشتن آمار صحیح ممکن نیست و فقط اینگونه است که متخصصان می توانند توان تخصصی خود و کمک دولتهایشان را در جهت پیشگیری وکنترل این آسیب ها به کار گیرند و به نتیجه ی مثبتی برسند ، به خصوص اینکه در صورت انکار و شیوع آن در کشورهای دموکرات دولت و متخصصان می بایست پاسخگوی مردم باشند. اما در کشورهای جهان سومی یا به عبارتی(کشورهای در حال توسعه وگذر) وضعیت کاملا" برعکس است.در ایران هر روز شاهد گسترش و شیوع تصاعدی "آسیب های اجتماعی" هستیم: فحشا،اعتیاد،فرار نوجوانان از خانه،قاچاق انسان،عدم تعهد به زندگی زناشویی ،همسر کشی، کودک آزاری و....
چرا در حکوت جمهوری اسلامی ایران که از طرفی خود را آنقدر پیشرفته می داند که دستیابی به دانش هسته ای را حقوق حقه خویش می شمارد و از طرفی آنقدر شیوه مملکت داری خود را عادلانه و دادگرانه می داند که به راحتی آن را با شیوه حکومت علی (ع) مقایسه می کند؛ دسترسی به آمار آسیب های اجتماعی" حتی برای ما متخصصان نیز امری دست نیافتنی است؟؟ ما متخصصان برای نوشتن مقاله ای در باب هر کدام از این موارد با سردرگمی در مورد آمارها مواجه هستیم و حتی گاهی فراتر از آن کسانی که در راس هرم قدرت هستند این موارد را کاملا" انکار می کنند.به عنوان مثال خانم عشرت شائق (نماینده مجلس) که فرموده بودند ما اصلا" نگران قاچاق انسان در ایران نیستیم. گویی ایشان اصلا" خیل عظیم دختران نوجوانی را که یا آرمانشان رسیدن به دبی است و یا با گرفتار شدن در باند قاچاقچیان انسان به عنوان عروسک به شیوخ عرب فروخته می شوند را نمی بینند.بگذریم که قصدم خارج شدن از موضوع بحث نیست.
سئوال اینجاست که چرا ما برای ناهنجاری های اجتماعی در جامعه خود آمار صحیح نداریم؟پاسخ از نظر من این است که: وقتی حکومت ما دموکراسی را با دین اسلام ناساز گار می داند (نقل قول از خانم فاطمه رجبی همسر محترم سخنگوی دولت)،وقتی قاطعانه ادعا می کنند که بعد از حکومت علی (ع) عادلانه ترین حکومت را (به ویژه در دولت نهم) داشته ایم (نامه آقای علی مطهری به رئیس جمهور)، و وقتی آنقدر خود را عادل می دانند که می خواهند عدالتشان را به دنیا صادر کنند، وقتی از ما می خواهند که با تماشای بدن های زخم دیده کودکان فلسطینی و لبنانی از تلویزیون – آنهم هر روز- برای آنها غصه بخوریم و بفهمیم که ما چقدر خوشبختیم که مثل آنها نیستیم؛ آنگاه آیا هیچ عقل سلیمی از چنین حکومتی انتظار دارد که آمار دقیقی در مورد ناهنجاری های اجتماعی خود و یا زندانیان سیاسی، سنگسار ها، قتل هاو جنایتها و کودک آزاری هایش ارائه کند؟
در کشور من ایران ،کودکان و زنان جزء فراموش شدگان هستند.البته در مورد زنان گاهی وضع فرق می کند، چون هر گاه نیاز به رای آنها و یا نیاز به هر گونه مشارکتی که به سود دولتمردان می باشد هست آنگاه زنان تبدیل به قشر غیور همیشه در صحنه !!! می شوند که قرار است به زودی مشکلاتشان دیده شود البته پس از حل شدن تمام مشکلات تاریخ بشر. در ضمن همانطور که می دانید و مستحضرید آقایان نقد را خود برداشته اند ونسیه را به زنان بخشیده اند و فرموده اند که چنانچه از کلیه حقوق دنیوی خود صرف نظر کنید دستور خواهیم داد که بهشت زیر پای شما باشد. و البته کرم فرموده اند وروزی را هم به نا ما کرده اند که در آن روز از سر لطف پسران وهمسران ما هدایایی را به پاس قدردانی از زحماتمان به ما تقدیم می کنند. پس بی انصافی است اگر قدر ناشناس باشیم و خود را قشر فراموش شده بدانیم.!!!!! اما در مورد کودکان؛در ایران نه حکومت و نه ملت ما به کودک به چشم یک انسان کوچک نگاه نمی کنند .کودک ابزاری است برای سرگرمی والدین .قرار است روزی عصای دست والدین شود وبرای تربیت او از هر گونه روش آزمایش و خطا استفاده می شود. درست همچون پاولف و سگش،ثراندایک و کبوترانش و... . پس به جرات می توان این انسانهای کوچک را آسیب پذیرترین قشر نامید.
ساعت 9 شب است.در آشپزخانه ایستاده ام که صدای گوینده اخبار توجه ام را به خود جلب می کند .گوینده برای لحظه ای ماسک غم بر چهره می زند و می گوید که متاسف است از این که بینند گان بسیار شاد ایرانی رابا این خبر غمگین می کندو بعد جعبه جادویی تصویر کودکی بی جان را نشان می دهد که از شدت شکنجه کبود و سیاه است.خبر به همین کوتاهی است:نرگس میرزایی دختر 3 ساله کرجی بر اثر شکنجه جسمی و جنسی والدینش در بیمارستان کمالی در گذشت و بلافاصله ماسک صورت گوینده عوض می شود و خبر یک عروسی جالب در قم را نشان می دهد که مردم سریع شاد شوند.سعی می کنم بر احساسم غلبه کنم و جلوی ریزش اشکم را بگیرم. به یاد جسم بی جان آرین گلشنی می افتم که چقدر مادرش تلاش کرده بود تا به قاضی دادگاه ثابت کند که این پدر بیمار است و شایستگی حضانت فرزندان را ندارد ، اما قاضی طبق قانون فرموده بودند که پدر ولی دم (صاحب خون) فرزندش است. مادر گفته بود :نمی گذارد آرین به مدرسه برود و قاضی فرموده بود: پدرش است و دلش نمی خواهد به شما ربطی ندارد.مادر گفته بود :آرین را کتک می زند و قاضی فرموده بود :پدر حق دارد فرزندش را تنبیه کند وقاضی چه دیر فهمید که علی گلشنی بیماری روانی بوده است. روزی که جسم بی جان آرین روی تخت پزشکی قانونی بود و قلبهای ما دردمند. به یاد ان دخترک معصوم 7 ساله اهوازی می افتم که پدر بیمارش سرش را برید ، در گونی گذاشت به کلانتری محل برد و گفت دایی بچه به او تجاوز کرده بود و من لکه ننگ را از بین بردم. اما پزشکی قانونی تشخیص داد که دختر از لحاظ جنسی کاملا" سالم بوده و این پدر بوده است که به بیماری پارانوئید مبتلا بوده است اما چه دیر. پدری در کمال آرامش و با اتکا به قوانین ولایت پدری ، حضانت و قیمومیت فرزندش را می کشد وبا استناد به همان قوانین تبرئه می شود.و از خود می پرسم حاکمیتی که اینقدر دادگر و رئوف است که نمی تواند لحظه ای کودکان مظلوم فلسطینی و لبنانی را فراموش کند ،چگونه است که نسبت به سرنوشت کودکان ایرانی تا این حد بی تفاوت است؟دخترکانی که با حمایت قوانینی متحجر توسط پدران خویش به پشیزی فروخته می شوند تا در کشور های عربی امیال شهوانی سیری ناپذیر شیوخ عرب را ارضا کنند.پسرکانی که در حرم گرمای تابستان و سرمای سوزان زمستان با پای برهنه از صبح تا شب در خیابانهای شهر اسفند دود می کنندوکودکی شان رابه مبلغی ناچیز می فروشند.کودکانی که تا سر حد مرگ شکنجه می شوند و هیچ قانونی از آنها حمایت نمی کند.
آیا کودکان هموطن من نیاز به همدردی ندارند؟آیا چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام نیست؟
من از کسانی که ادعا می کنند در پی اجرای عدالت علی وار در جامعه هستند می پرسم:نرگس میرزایی به کدامین گناه کشته شد؟
آیا کودکان ایرانی آنقدر بی ارزشند که حاضر نیستیم قوانین متحجری را که به مظلومیت آنها دامن می زنندرا اندکی تغییر دهیم؟آری هر چند در کشور من آماری از کودک آزاری نیست اما کودک آزاری هست.تا کی می خواهیم مشکلاتمان را انکار کنیم و فریاد بزنیم که ما بهترینیم؟بیایید تا چاره ای بیندیشیم. قوانینی که با آن مشکلات صدها سال پیش راحل می کردند هر چند در زمان خود مترقی و پیشرفته بودند اما با پیشرفت علم و تکنولوژی آنهم با سرعت نور ، این قوانین دیگر جوابگوی حل مشکلات ما نیست. پس بیایید به جای تحریم ماهواره ها ، فیلتر کردن سایت ها وبه بند کشیدن دنیای مجازی،به جای توقیف روزنامه ها و به زور بستن چشم وگوش مردم برای نشنیدن و ندیدن ونفهمیدن آنچه در دنیا می گذرد؛تا دیرتر نشده چاره ای بیندیشیم. برای جان انسانها ارزش قایل شوید ،حرمت اندیشه را نگه دارید حتی اگر اندیشه ای دگر است. جوانان هموطنمان را به جرم دگر اندیشی به حبس نبرید. هر چه میدان گفتگو و تبادل افکار بازتر باشد عمر حکومت نیز طولانی تر خواهد بود پس جواب اندیشه را با تیشه ندهید چرا که با این روش گرچه مدت زمانی کم یا زیاد بر کرسی قدرت تکیه خواهید زد اما به زودی می بایست در پیشگاه مردم و تاریخ پاسخگوی این همه بی عدالتی باشید.
جهت دستیابی به آمارهای کودک آزاری در ایران به کتاب "کودک آزاری در ایران"
نوشته ی سعید مدنی مراجعه فرمایید.

پرنده
راه باد را بسته
شعر
راه گریه را
وکودک
راه اتومبیل ران بی تفاوت را
امروزبا دستمال
فردا با خنجر
بهرام ابراهیمی
آقاي رييس جمهور تورا به خدا بس كنيد!!!
ما به خاطر بسیاری از خطاها و اشتباهاتمان گناهکار هستیم اما بدترین جنایت ما، واگذاشتن
کودکان به حال خودشان و غفلت از "فواره های زندگی" است.
بسیاری از چیزهایی که ما به آن احتیاج داریم را می توان منتظر گذارد،
اما کودک را نمی توان .
همین حالا ، زمانی است که استخوانهای او در حال شکل گرفتن ، خون او در حال ساخته شدن و
حواس او در حال تکمیل شدن است.
به او نمی توانیم پاسخ بدهیم ،"فردا".
نام او " امروز " است
گابریل میسترال
شاعر اهل شیلی و برنده جایزه نوبل
Chil Abuse: Types و Signsو Symptomsو Causes And Help
ترجمه از:بهناز مهرانی
کودک آزاری :انواع ،علائم،نشانه ها،علل و کمک.
آزار جنسی کودکان هم تکان دهنده و هولناک است و هم امری پیش پا افتاده و عادی.
کودک آزارها هر روزه آسیب جسمی،جنسی وعاطفی به کودکان بی دفاع وارد می آورند. اثرات سوء این آسیبها می تواند عمیق و دراز مدت باشد.متاسفانه بیشتر اشکال ظریف کودک آزاری از قبیل غفلت و آزار عاطفی می تواند دقیقا" به همان اندازه آزارهای جسمی ضربه روحی وارد کند. حمایت متمرکز می تواند هم به قربانیان کودک آزاری و هم به خود کودک آزارها کمک کند.
تعریف کودک آزاری چیست؟
کودک آزاری شامل هرگونه عمل یا کوتاهی در عملی است که سلامتی و رشد عاطفی یا جسمی کودک را به مخاطره می اندازد.فردی که از کودک مراقبت می کند اگر در پرورش و تربیت کودک کوتاهی کند،به او آسیب جسمی برساند یا با او ارتباط جنسی برقرار کند ،او را آزار داده است.
انواع کودک آزاری کدامند؟
4 نوع عمده کودک آزاری ؛آزار جسمی ،آزار جنسی ،آزار عاطفی وغفلت از کودک می باشد. انواع دیگر آزار، بهره کشی از کودک است(جدا از بهره کشی جنسی). استفاده از کودک در کار یا سایر فعالیتهایی که برای دیگران سودآور است. نمونه ای از بهره کشی به منظور منافع تجاری یا پول ساز ، کار کودک است. استفاده از کودک به هر طریقی که باعث کاهش رشد جسمی ، روانی و اجتماعی کودک شود ، بهره کشی است.
آزار جسمی چیست؟
هر گونه آسیب جسمی به یک کودک که در اثر حادثه رخ نداده باشد، آزار جسمی است؛این آسیب ممکن است ناشی از هر گونه ضرب و شتم بر روی بدن کودک باشد از قبیل:
- کتک،مجازات با شلاق، مشت زدن ،سیلی زدن یا کوبیدن.
- هل دادن،انداختن، تکان دادن ،لگد زدن یا پرت کردن.
- نیشگون گرفتن، گاز گرفتن،خفه کردن یا کشیدن مو.
- سوزاندن با سیگار ، آب جوش ،یا دیگر اشیا داغ.
- تنبیه جسمی شدید که با سن کودک نامناسب باشد.
تنبیه بدنی با آزار جسمانی متفاوت است . در تنبیه بدنی کاربرد نیروی جسمی به منظور ایجاد درد بدنی است نه به قصد آسیب رساندن بلکه به منظور اصلاح یا کنترل.
آزار بدنی ،آسیب ناشی از خشونت فیزیکی است.به هر حال تنبیه بدنی می تواند به آسانی از کنترل خارج شود و به آزار جسمی تبدیل شود. تنبیه بدنی در مدرسه در بعضی مواقع بر خلاف قانون است نه در همه موارد.در بسیاری از خانواده ها تنبیه بدنی هنجار است.هر ساله از هر هزار کودک ،صد نفر به وسیله نزدیکانشان مورد
آزار قرار می گیرند و هزاران کودک در اثر این آسیبها می میرند .برای کودکانی که جان سالم به در می برند ، آثار نامطلوب عاطفی بسیار عمیق تر از آثار نامطلوب جسمانی است.
آزار جنسی چیست؟
آزار جنسی کودک هر گونه عمل جنسی بین یک بزرگسال و یک کودک است که شامل موارد زیر می شود:
- نوازش کردن ، لمس کردن یا بوسیدن اندامهای جنسی یک کودک.
- آمیزش جنسی (دخول)، نزدیکی ، زنای با محارم ، تجاوز ،سکس دهانی یا لواط.
- به نمایش گذاشتن رفتارهای جنسی بزرگسال در اشکال مختلف برای کودک(نشان دادن اندامهای جنسی به کودک،وادار کردن کودک به مشاهده اعمال جنسی ، نمایش اطلاعات مبتذل (سکسی)،بیان داستانهای مستهجن، آمیزش جنسی گروهی با یک کودک.
- سایر تجاوزهای نهان ( واداشتن کودک به لخت شدن، دید زدن کودک در حمام یا تخت خواب)
- بهره کشی جنسی
- کشاندن کودکان به مکانهای مبتذل یا به طرف اطلاعات اینترنتی مبتذل.
- قرار دادن فیلم ها یا مجله های سکسی مبتذل در معرض دید کودکان.
- فحشای کودک
- به کار گرفتن کودک در برنامه سکسی از قبیل فیلم یا مجله.
اعمال فوق زمانی که یک خویشاوند یا مراقب از قبیل یکی از والدین ، پرستار بچه، یا مسئول نگهداری کودک خردسال مرتکب آن شده باشد کودک آزاری در نظر گرفته می شود خواه درون خانه یا خارج از خانه ( اگر یک فرد غریبه مرتکب این عمل شود تجاوز جنسی نامیده می شود.)
سن حقوقی مجاز برای داشتن روابط جنسی دو نفر ،بین 12 تا 21 سال قرار دارد و در کشورهای مختلف متفاوت است.در بسیاری از کشورها داشتن رابطه با شخصی کوچکتر از سن حقوقی مجاز بر خلاف قانون است.در رابطه با سکس با افراد صغیر از لحاظ حقوقی هر کشوری قوانین مخصوص به خود را دارد.
آزار جنسی به طور ویژه ای پیچیده است.بخاطر تفاوت میزان قدرت بین بزرگسال و کودک،بخاطر داد و ستدی که بین کودک و بزرگسال رخ می دهد و بخاطر اینکه کودک راهی برای تجربه از نزدیکی در فهم بالغ خود ندارد. قطع نظر از رفتار یا واکنش های کودک ، فرد بزرگسال مسئول است که در گیر اعمال جنسی با کودکان نشود .آزار جنسی هرگز تقصیر کودک نیست.
آزارگران جنسی می توانند:
- والدین، خواهر،برادر یا سایر وابستگان
- مراقبان تخصصی کودک
- روحانیون،معلمان یا مربیان ورزشی
- همسایه ها یا دوستان و غریبه ها باشند.
آزار هیجانی چیست؟
هر نگرش ،رفتار یا قصور در هر جزیی از عمل مراقب که با سلامت روانی یا رشد اجتماعی کودک تداخل دارد، آزار هیجانی است. سایر اسامی آزار هیجانی :آزار کلامی،
آزار روانی ،آزار یا بدرفتاری روانشناختی هستند.دامنه آزار هیجانی می تواند از یک توهین کلامی ساده تا شدیدترین شکل یک تنبیه باشد.در زیرمثالهایی از آزار هیجانی آورده شده است:
- نادیده گرفتن،عدم توجه یا طرد
- کمبود محبت جسمی از قبیل در آغوش گرفتن.
- کمبود تحسین وتمجید،تقویت مثبت یا گفتن" دوستت دارم"
- نعره زدن یا جیغ کشیدن
- تهدید کردن یا ترساندن
- مقایسه منفی با سایرین
- تحقیر کردن،گفتن به کودک که او خوب نیست،بی ارزش است یا خطاکار است.
- بکار بردن اصطلاحات موهن برای توصیف کودک
- شرمنده یا تحقیر کردن
- بکار گرفتن اشکال شدید یا عجیب وغریب تنبیه از قبیل :حبس در کمد دیواری یا یک اتاق تاریک ،بستن به صندلی برای مدت زمان طولانی یا مرعوب کردن.
- کودک ربایی
هر گاه سایر اشکال آزار به وجود می آید تقریبا" همیشه آزار هیجانی نیز موجود است.بعضی از همپوشی هایی که بین تعاریف آزار هیجانی وغفلت هیجانی؛بی توجهی و بی اعتنایی وجود دارد هر دو کودک آزاری محسوب می شود.آزار هیجانی کودکان می تواند از سوی بزرگسالن یا سایر کودکان بزرگتر باشد:
- والدین یا مراقبان
- خواهر یا برادر
- قلدران در مدرسه
- بچه ها در دوره متوسطه که عضو باندهای اجتماعی هستند.
غفلت چیست؟
غفلت؛ قصور در فراهم کردن نیازهای اساسی کودک است.انواع غفلت: جسمی،آموزشی وهیجانی هستند.
غفلت جسمانی فراهم نکردن نیازهای جسمانی برای کودک است شامل:
- عدم تامین غذای کافی، مسکن یا پوشش مناسب برای هر فصل یا هوا
- کمبود سرپرستی(نظارت)
- اخراج از خانه یا امتناع از اجازه به فرد فراری برای بازگشت به خانه
- رها کردن
- محرومیت یا به تاخیر انداختن مراقبت پزشکی
- بهداشت ناکافی
غفلت آموزشی:کوتاهی در ثبت نام کودک در سن اجباری مدرسه یا فراهم کردن آموزش ویژه لازم است.
غفلت هیجانی(روانشناختی): کمبود حمایت عاطفی و عشقی است از قبیل:
- بی توجهی به نیازهای کودک مثل نیاز به محبت.
- قصور در فراهم کردن مراقبت روانشناختی لازم
- خشونت خانوادگی در حضور کودک از قبیل شریک یا همسر
- افراط در مصرف مواد مخدر یا الکل در حضور کودک یا اجازه دادن به کودک برای شرکت کردن در استفاده از مواد مخدر یا الکل.
زمانی که کارشناسان غفلت هیجانی را بررسی می کنند ،متناسب با سطح درآمد خانواده به ارزشهای فرهنگی و استانداردهای مراقبت توجه می کنند که سبب می شود مداخله کردن با مراقبت مناسب باشد.
علامتها و نشانه های کودک آزاری چیستند؟
اگر شما به کودک آزاری مشکوک هستید اما مطمئن نیستید، دسته ای از علامتهای جسمی یا رفتاری که در زیر آمده اند را جستجو کنید. بعضی از علامتهای آزار جسمی:
- سوختگی های بدون دلیل، بریدگی ها یا کبودیها
- نشانه های گاز گرفتن
- رفتار ضد اجتماعی در کودک
- مشکلات در مدرسه
- ترس از بزرگسالان
- افراط در مصرف مواد مخدر یا الکل
- خود تخریبی یا رفتار خودکشی گرایانه
- افسردگی یا خود انگاره ضعیف
بعضی از علامتهای آزار هیجانی:
- یاس و افسردگی
- تنفر
- کمبود تمرکز حواس
- اختلالات خوردن
بعضی از نشانه های آزار جنسی:
- تمایل یا دانش نامناسب داشتن از اعمال جنسی
- اغواگری
- اجتناب از چیزهای مربوط به رفتار جنسی یا عدم پذیرش اندامها یا اعضای جنسی
- کابوس و شب ادراری
- تغییرات جدی در اشتها
- اطلاعات جنسی فراوان یا پرخاشگری بیش از حد
- ترس از یک شخص خاص یا عضوی از خانواده
- کناره گیری و افسردگی
- رفتارهای خودکشی گرا
- اختلالات خوردن
- خود تخریبی
گاهی اوقات در آزار جنسی نشانه های جسمی آشکاری وجود نداردوپزشک برای اطمینان حاصل کردن از آزار می بایست کودک را معاینه کند.
بعضی از نشانه های غفلت (بی توجهی):
- پوشش نامناسب با هوا
- کثیف بودن یا حمام نکردن
- گرسنگی زیاد کشیدن
- کمبود آشکار سرپرستی (نظارت)
علل کودک آزاری چیست؟ چرا شخصی یک کودک را مورد آزار قرار می دهد؟چگونه فردی،کودکی را مورد آزار قرار می دهد؟ همه آزارها عمدی و دلخواه نیستند.چندین عامل در زندگی فرد ممکن است دست به دست هم بدهند تا فردی را بسوی آزار دادن یک کودک بکشانند.ازجمله:
- فشارهای عمومی و محلی
- استرس داشتن بچه در خانواده وقتی قبلا" کسی بچه نداشته است.
- مواجه شدن با یک بچه عقب مانده یا بچه ای با اختلال رفتاری
- یک خاطره شخصی از مورد آزار قرار گرفتن( ضربه روحی و آسیب دوران کودکی)
- استفاده از الکل و داروهای روانگردان
- اختلافات زناشویی
- بیکاری
هیچ کس قادر به پیش بینی این نکته نیست که کدام یک از این عوامل موجب می شود عده ای از افراد کودکی را مورد آزار قرار دهند.یکی از علتهای قابل ملاحظه این است که تمایل به آزار کودک به گذشته بر می گردد.آن دسته از افرادی که در گذشته مورد سوء استفاده قرار گرفته اند زمانی که خودشان والدین یا مراقب می شوند، بیشتر از سایرین تمایل به تکرار این عمل دارند. بعلاوه بسیاری از اشکال آزار و سوءاستفاده از نادانی، انزواوبی توجهی والدین نشات می گیرد.گاهی اوقات فرهنگ (اعتقادی) سنتی باعث آزار می شود. به عنوان مثال اعتقاداتی از قبیل اینکه:
- بچه ها مایملک یا دارایی ما هستند.
- والدین به ویژه پدران ،برای کنترل بچه ها قوانینی مطابق میل خودشان دارند.
- بچه ها باید در برابر سختی های زندگی مقاوم باشند.
- دخترها باید برای تضمین بکارت و ازدواجشان ختنه شوند.
نتایج کودک آزاری چیست؟ کودک آزاری می تواند عواقب وخیم زیر را در بر داشته باشد:
- کودک شما ممکن است دروغگو،بیزار،ترسووانتقام جو شود ،بجای اینکه عشق بورزد و پذیرا باشد.
- کودک شما ممکن است گوشه گیر شود و از شما و افراد دیگر خانواده دوری گزیند.
- کودک شما عزت نفس پایینی خواهد داشت و علاقمند به انجام رفتارهای خودتخریبی می شود.
-رشد روان شناختی و رفتار اجتماعی کودک شما آسیب خواهد دید.
- کودک شما احتمالا" در بزرگسالی بچه هایش را که نوه های شما هستند مورد آزار قرار خواهد داد.
- کودک شما ممکن است در بزرگسالی به شما بی اعتنا باشد و ممکن است شما اجازه نداشته باشید اوقاتتان را با نوه هایتان بگذرانید.
نتایج مورد آزار قرار گرفتن یک کودک بر اساس شدت آزار و محیط پیرامون کودک متفاوت است. اگر محیط اجتماعی خانواده یا مدرسه پرورش دهنده و حمایت کننده باشد، احتمالا" کودک نتیجه یا برونداد بهتری خواهد داشت.
نتایج آزار جسمی: آزار جسمی ممکن است نتایج زیر را در بر داشته باشد:
- ایجاد مشکلات در روابط صمیمانه شخصی
- مشکلات در دوران بزرگسالی با صمیمیت فیزیکی، لمس کردن ،صمیمیت یا اعتماد
- شدت بالای اضطراب، افسردگی،آزار ذهنی، بیماری جسمی یا مشکلات در مدرسه یا محل کار
- تبدیل شدن به یک والد یا مراقب آزارگر.
نتایج آزار هیجانی(عاطفی): آزار عاطفی می تواند منجر به وخامت رفتار ، شناخت، هیجان یا اختلالات روانی شود.
نتایج آزار جنسی:بعضی از نتایج آزار جنسی طولانی:
- عزت نفس پایین
- احساس بیهودگی
- دیدگاهی ناهنجار و تحریف شده از لذت جنسی
- اختلالات شخصیتی
- مشکل در برقراری ارتباط با دیگران
- تمایل به کودک آزاری یا فاحشه شدن
- وسایر مشکلات جدی در دوران بزرگسالی ، هستند.
بسیاری از کودکان بخاطر ترس از تنبیه ، از دست دادن عشق و محبت یا بی آبرو کردن خانواده به خاطر گفتن این راز از اطلاع دادن آزار میترسند.
آیا می دانستید؟
علت عمده مرگ ومیر در کودکان 4ساله و کوچکتر کودک آزاری یا غفلت می باشد؟
بیشتر کودکان توسط افرادی که آنها را می شناسند مورد آزار قرار می گیرند؟
بسیاری از افراد از گزارش دادن کودک آزاری میترسند؟
اغلب آزارهای جنسی احتمالا" هرگز به مقامات با صلاحیت گزارش نمی شوند.[البته در ایران هنوز مقام با صلاحیتی که بتوان کودک آزاری را گزارش داد ایجاد نشده است!!!]
چگونه می توان از کودک آزاری پیشگیری کرد؟ آیا امیدی هست؟
کودک آزاری همچون چرخه ای از نسلی به نسل بعدی تکرار می شود. کودک آسیب دیدههمراه با روند رشد و بزرگسال شدن آسیب را به نسل بعد انتقال می دهدو این الگو را تکرار می کند.تنها راه متوقف کردن این چرخه کار با والدین ،والدین آینده و
سایر مراقبانی است که در جستجوی کمک هستند یا برای دریافت کمک ارجاء داده می شوند.
راههایی که به این منظور پیشنهاد می شوند:
- تهیه برنامه های آموزشی برای تعلیم به همه مراقبان برای تربیت بهتر و مهارت یافتن.
- آگاه کردن مردم از جایگزینهایی بجای رفتارهای آزارگرانه ای که آنها برای کمک به تمایلات آزارگرانه خود در جستجوی آنها هستند.
- آموزش به مردم در مورد کودک آزاری به این خاطر که مردم هر چه زودتر کودک آزاری را گزارش دهند تا از آن ممانعت شود[ این بخش نیز شامل حال کودکان ایرانی نمی شود]
- ایجاد روابط مبتنی بر اعتماد با بچه ها برای اینکه در افشای آزار احساس راحتی کنند تا فرد بتواند به سرعت از آن جلوگیری کند.
موفقیت به عنوان تابعی از رشد بلوغ عاطفی
ما باید عواطف را تجربه کنیم چه آن را دوست داشته باشیم و چه نداشته باشیم.اینکه چگونه ما به نحو موثر از این عواطف استفاده می کنیم ،چقدر به درستی آنها را درک می کنیم ،وچقدر خوب آنها را کنترل می کنیم،عموما" با بلوغ عاطفی ما مرتبط است.افرادی که دارای بلوغ عاطفی-هیجانی هستند ، بطور کلی به سرعت عواطف را ارزیابی ،کنترل و از آن استفاده می کنند.اما افرادی که بلوغ عاطفی کمتری دارند نا کارآمد بوده و در تجزیه و تحلیل کند هستندواغلب از عواطف خود به شکل ساختاری استفاده نمی کنند که حاصل آن در میان عواقب دیگر، کاهش انگیزه فردی است.افراد دارای انگیزه و موفق هماهنگی زیادی میان سن عقلی (آی کیو) وبلوغ عاطفی خود دارند. سن واقعی آنها شاید کمتر از سن عقلی آنها باشداما در کل به آن نزدیک است. افراد بدون انگیزه از نظر بلوغ عاطفی دچار عقب ماندگی هستند .و این عقب ماندگی باعث عدم کسب موفقیت در زندگی خواهد شد.رفع عدم موفقیت نیازمند این است که بلوغ عاطفی به شکلی که باسن عقلانی هماهنگ باشد ، توسعه پیدا کند.رشد عاطفی تمایل به جریان داشتن دارد،با سرعتی که گاهی اوقات میان افراد و در فردی خاص متفاوت است.تاخیر برای اکثر افراد معمولا" کوتاه است اما سپس رشد ادامه می یابد.اما افراد بدون انگیزه تاخیر های عمده ای را تجربه می کنند.آنها در دام عقب افتادگی رشد عاطفی خود قرار دارند.
به منظور کمک به افراد بدون انگیزه، برای انگیزه دار شدن و رشد عاطفی مثبت و کمک به آنها برای موفق شدن،لازم است که تمرکز بر رشد عاطفی باشد.
روشهای خارجی ،مثل مهارتهای مطالعه،آموزش مدیریت زمان، تشویق و تنبیه و سخنرانی تا زمانی که بلوغ عاطفی توسعه نیابد، حداقل تاثیر را دارند.
انتخاب حق است يا جرم؟
چندي است كه به عنوان مشاور با پديده اي كه به تازگي بروز و ظهور يافته مواجه شده ام كه به شدت ذهنم را به خود مشغول ساخته است و به دنبال علل گسترش اين پديده در صدد نوشتن مقاله زير برآمدم
زنان متاهلي كه به هر دليل از انتخاب گذشته خود پشيمان مي شوند ومي خواهند از نو زندگيشان را آنگونه كه خود مي خواهند رقم بزنند. اكثر اين زنان كساني هستند كه يا در سن كم انتخاب همسر كرده اند يا به اجبار خانواده ويا تحت تاثير القاء اطرافيان و دوستان. دسته كمتري هم با عشق و اختيار همسر خود را برگزيده اند اما بعدها دريافته اند كه انتخابشان اشتباه بوده وخواهان جدايي از همسرانشان هستند .در اين بين مسايلي كه خاص كشور و قوانين حاكمه هستند براي اين دسته از زنان مشكلاتي را به وجود آورده است از جمله شكستن تعهد وورود پنهاني شخص سوم به زندگي زناشويي كه البته اين رابطه خطرات بسياري را براي هر 3 نفر فراهم مي آورد. قتل زن به دست شوهر؛قتل شخص غريبه توسط شوهر وياقتل شوهر توسط زن و شخص غريبه. سوال اين است : چرا؟
تا كنون اين مسئله يعني شكستن تعهد و ورود شخص سوم به زندگي توسط مردان را كم نشنيده ايم حال چه به صورت روابط پنهاني ؛ صيغه ويا ازدواج رسمي و وادار كردن همسر سابق به پذيرش فرد جديد و توقع همزيستي مسالمت آميز هر دو در كنار هم چرا كه قوانين مرد سالار حاكم بر جامعه ايران نه تنها به اين مشكل به عنوان تابو نمي نگرند و آن را جرم نمي انگارند كه با سكوت خود از آن حمايت نيز مي كنند.
سوال اصلي در اينجا مطرح مي شود كه چگونه است كه با وجود تابو بودن اين رابطه براي زنان متاهل ووجود قوانين خشن و انعطاف ناپذيري همچون سنگسار در ملاء عام وساير تهديداتي كه از طرف خانواده وساير اطرافيان چنين زناني را تهديد ميكند؛ همچنان ما مشاوران و روانشناسان شاهد گسترش چنين روابطي در ميان زنان هستيم ؛و سوال بعدي اين است كه چاره چيست كه تعهد ها شكسته نشوند و زنان نيز بتوانند آنگونه كه مي خواهند زندگي كنند؟
با پيشرفت تكنولوژي و در پي آن آشنايي زنان با حقوق انساني اوليه خود ؛راهيابي زنان به بازار كار و به دست آوردن تخصص در زمينه هاي علمي مختلف ونيز گسترش روابط اجتماعي ؛بسياري از زناني كه در هنگام انتخاب همسر سن كمي داشتند؛ وادار به ازدواج شدند؛ درطول زندگي و با گذر زمان از لحاظ بينش فكري دچار تغيير و تحول شدند و يا حتي كساني كه عاشقانه ازدواج كرده اند و به آنچه مد نظرشان بود نرسيدند حال مي خواهند دست به انتخاب مجدد بزنند اما در اين ميان مسايل و مشكلاتي به وجود مي آيد كه لازم است به آن پرداخته شود.چه چيزي اين زنان را واداشته است كه تعهد خود را به گونه اي غير اخلاقي بشكنند؟ آيا قوانين مردسالار حاكمه به اين ناهنجاري دامن نمي زنند؟
به اين ماده قانوني توجه كنيد: مرد هر وقت كه بخواهد مي تواند زن خود را طلاق بدهد!!!!!!!! پس مرد تا زماني كه بخواهد مي تواند زن خود را طلاق ندهد .وقانون فقط در موارد خاصي به زن حق طلاق داده است : زماني كه مرد معتاد باشد البته نه هر معتادي ؛ معتادي كه كنار جوب افتاده باشد وگرنه اثبات اعتياد امري است بس دشوار و تعدادي موارد ديگر كه اثبات آن دربسياري موارد ناممكن است.
اما بسياري از زنان براي جدايي از همسر خود اصلا" چنين دلايلي ندارند و دلايل آنها در قوانين ما و براي قانون گذاران ما غير منطقي و مسخره به نظر مي رسد در حالي كه اين دلايل عملا" وجود دارند و ناديده گرفتن آنها بسيار خطرناك است. كراهت از همسر؛به وجود آمدن تغييرات فكري عميق در زن پس از ازدواج؛ عدم تفاهم ؛ اختلاف تحصيلي و شغلي وحتي علاقمند شدن به فرد ديگر ؛ همه از جمله دلايلي هستند كه بايد بتوانيم به آساني در دادگاهها مطرح كنيم وقانون گذار نيز مي بايد آنها را مد نظر قرار دهد. چرا كه هيچ كس مجبور نيست كه عليرغم ميل خود با كسي زندگي كند آنهم به اين دليل كه حاكميت ما مي خواهد با توسل به هر راهي آمار طلاق را همچون آمار ايدز ؛ اعتياد ، فرار نو جوانان و... پايين نگهدارد تا به زور به جهانيان بقبولاند كه ما الگوي كامل اخلاقي براي همگان هستيم.
زير يك سقف زيستن به هر قيمتي نشان دهنده خوشبختي نيست . بسياري از زنان ما به علت محروميت از ابتدايي ترين حقوق خود و به بهانه وجود فرزندان عليرغم وجود ميل ورغبت به زندگي مشترك!!!!! ادامه مي دهند .
اما در اين ميان زنان توانمندي هستند كه نمي خواهند عمر خود را صرف زندگي كنند كه نه عشقي به آن دارند و نه احساس خوبي در مورد ادامه آن.و وقتي قوانين به يك انسان بالغ اجازه نمي دهند كه براي زندگي خود آنگونه كه مي خواهد تصميم بگيرد نتيجه اين مي شود كه رابطه سوم و به قول فقها نامشروعي به وجود بيايد كه قداست خانواده و تربيت فرزندان را زير سوال برده و حتي موجب حوادث خطرناك و ناخواسته اي همچون همسر كشي و... شود.آيا پاك كردن صورت مساله و انكار تنها راه حل است .آيا بايد اين دسته از زنان را ناديده بگيريم و وانمود كنيم كه نيستند؟ همچون بيماري ايدز ،اعتياد ،فحشا و... آيا باز هم بايد صورت مساله را پاك كنيم؟
آيا عمدي در تكرار اشتباهات وجود دارد يا قانون گذاران ما صلاحيت لازم وكافي را براي اين كار ندارند؟و يا آيا آنها با وضع اين قوانين متحجر وانعطاف ناپذير سود مي برند؟ اگر نه پس چرا نمي خواهند منطقي تر به مسايل نگاه كنند و قوانيني را وضع كنند كه با شرايط زندگي امروزي تطبيق داشته باشد؟
چه كسي مسول اين همه نا هنجاريهاي موجود در خانواده ها و شكست ها و حوادثات است؟
چرا براي مردان داشتن معشوقه ، چند همسر و الا ماشا ءالله صيغه اي قبيح نيست اما اين كه يك زن از انتخاب خود پشيمان شده و بخواهد در چارچوب شرع همسر ديگري برگزيند آنقدر قبح دارد كه قانون اجازه چنين كاري را به او نمي دهد؟
آيا اين توهين به شعور يك انسان عاقل و بالغ نيست كه به او اجازه ندهيم انتخابش را اصلاح كند ؟
چرا زنان ايراني بايد تاوان يك انتخاب اشتباه را با نابودي باقي زندگيشان بپردازند؟
هفت گام به سوی بلوغ عاطفی ترجمه: بهناز مهرانی
1- حذف تفکر جادویی و خیالی
تفکر جادویی یعنی چیزی که بدون تلاش واقعی از سوی شما رخ می دهد. این تفکر در کودکان عادی است اما در بزرگسالان باعث شکست فرد می شود. افراد اغلب زمانی به تفکر جادویی روی می آورند که یک حادثه مهم برای تقویت آن در کودکی رخ داده باشد. یک مثال نارایج اما برجسته . کودکی را تصور کنید که والدین او سکته قلبی کرده اند. اگر کودک به طور اتفاقی آن روز با والدینش عصبانی شده باشد و نسبت به آنها افکار خشمگین داشته باشد، احتمالا" فکر می کند خودش باعث حمله قلبی شده است.آن کودک به عنوان یک بزرگسال کنترل دیگران را بسیار مشکل می داند خصوصا" کنترل نزدیکانش را .
2- یادگیری تحمل اضطراب و نگرانی
سرکوبی اضطراب به تداوم آن کمک می کند و هر چه مقاومت کنید بیشتر ادامه می یابد.اما با اضطرابتان مواجه شوید این یک حالت پیشگیرانه است و مثل کار کردن با وزنه است . وقتی وزنه سنگین است و بازوی شما خسته می شود پاسخ عادی شما به زمین گذاشتن وزنه است، در عین حال می دانید که برای تقویت ماهیچه هایتان باید به این کار ادامه دهید. در مورد اضطراب هم همینطور است.تمایل شما به اجتناب از آن و و کسب آرامش شدید است اما برا تقویت بلوغ عاطفی خود زمانی را برای توجه به اضطرابتان بگذارید، در مورد آن بیاموزید و با آن کار کنید.
3-شناخت و بیان مناسب عصبانیت خود را بیاموزید
افرادی که خشم خود را ابراز نمی کنند معمولا" از نتیجه آن می تر سند.آنها تصور منحرف شده ای دارند و از خارج از کنترل شدن خشم خود می ترسند. ممکن است آنها فاقد مدلهای نقش خانوادگی تظاهر مناسب خشم خود بوده باشند.تخلیه عصبانیت با فریاد زدن یا پرتاب بالش حتی توسط درمانگرها توصیه شده است . اما اکنون اکثر متخصصان عقیده دارند که این عمل فقط باعث هوشیار ماندن سیستم عصبی شده و در بررسی طرح ساختاری عمل کاری انجام نمی دهد. در عوض بیاموزید که خشم خود را در عبارات قرار دهید. اگر در مورد نحوه انجام آن مطمئن نیستید ، یک دوره آموزش جرئت ورزی را بگذرانید. این کار به شما تفاوتهای میان بیان تهاجمی حاکی از اعتماد به نفس ، وبیان غیر مفید عصبانیت را می آموزد
4-کنار آمدن با درد و آسیب را بیاموزید.
درد و آسیب عواقب طبیعی زندگی هستند ،به خاطر این واقعیت ساده که زندگی شامل تغییرات و از دست دادن است. هرگز حس نکنید که آسیب دیدن به مرگ ختم می شود.عواطف ما آسیب پذیر هستند اما ظروف چینی نیستند.حمایت بیش از حد ، خود باعث آسیب پذیری شما می شود چون در توسعه قدرت و آرامش شکست می خورید.
نمایش متعادل درد و آسیب اغلب ایجاد کننده فرصت برای توسعه مهارت کنار آمدن است.آیا شما کسی هستید که وقتی درد یا آسیبی را تجربه می کنید به خود به عنوان قربانی نگاه می کنید؟مسئولیت خطاهای خود را بپذیرید،تاسف های خود را شفاها" بیان کرده و اقدامات اصلاح آمیز انجام دهید .
5- با احساس گناهتان روبرو شوید
همه ما اشتباه می کنیم و همه ما گاهی نا جوانمردانه و از روی خودخواهی رفتار می کنیم.بعضی گناهان بر اساس واقعیت هستند و رویارویی با آنها به بهتر شدن ما کمک می کند .دلیل تراشی راهی است که این گناه آسیب رساننده می شود و شما راهدایت می کند که همان اشتباهات را دوباره مرتکب شوید. مسئولیت اشتباهات خود را بپذیرید. عذر خواهی خود را به صورت کلامی بیان کنید و کاری کنید که اشتباهاتتان را اصلاح کنید.
6-زندگی با شکستها را بیاموزید
شما نمی توانید از انجام کار خطا اجتناب کنید. چون تکامل در بشر وجود ندارد.اما بخشیدن خودتان نباید به نگرش ذهنی محدود شود.عمل به ما کمک می کند که با خطاهایمان زندگی کنیم. به دیگران خدمت کنیدو نسبت به دیگران نظر مثبت داشته باشید. سودمند بودن برای دیگران بخشی از راهحل مشکلات اطراف ما بوده و درمان بسیار سودمندی است.
7- احساساتتان را مورد بررسی قرار دهید
سعی کنید ببینید که زندگی خاکستری است نه سفید وسیاه.ابهام را تحمل کنید.درک کنید که دنیا یک محل وسیع است که ما هرگز نمی توانیم بطور کامل آن را درک کنیم و مطمئنا" نمی توانیم بر آن حاکم شویم.به هر حال احسا سات انبوه هستند ،اشتباهات ایجاد می شوند ، روابط پیچیده اند و زندگی همیشه در حال تغییر است. هر حس یا حادثه ، تکراری از تصویر بزرگ است و مطمئنا"همیشه یک چیز را تجربه نکرده و همیشه درد را حس نمی کنید.اگر شک دارید به اطراف خود نگاه کنید،به آن می رسید.