تبليغاتX
قفس
من از دنیای بی کودک می ترسم.
مریم حسین خواه روزنامه نگار، عضو کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز زنان و فعال جنبش زنان بازداشت شد. چند روز پس از مسدود شدن سایت زنستان ارگان مرکز فرهنگی زنان، مریم حسین خواه که از اعضای مرکز فرهنگی و تحریره زنستان و سایت تغییر برای برابری، سایت کمپین یک میلیون امضا است، برای  26  آبان ماه  1386  به دادسرای ویژه امنیت احضار شد و در آنجا به مدت دو ساعت مورد بازجویی قرار گرفت. به او گفته شد که متهم به تشویش اذهان عمومی، تبلیغ علیه نظام، نشر اکاذیب از طریق انتشار اخبار کذب در زنستان و تغییر برای برابری است. همچنین از او خواسته شد که برای ادامه بازجویی ساعت  9  صبح روز بعد نیز مجددا به دادگاه مراجعه کند اما در پی مراجعه مجدد مریم حسین خواه به دادگاه در  27  آبان  1386  در کمال تعجب برای او قرار بازداشت صادر شد و این فعال جنبش زنان را ساعت  2  بعد از ظهر به زندان اوین منتقل کردند.

 

در چهره مریم حسین خواه همواره لبخند و آرامش خاصی وجود دارد وانگار همیشه عمیقا در بحر تفکر غوطه ور است.امیدوارم هر چه سریعتر از زندان آزاد شود .این روزها شنیدن بازداشت فعالان زنان امری عادی شده است اما آیا این بازداشتها نتیجه ای برای بازداشت کنندگان دربردارد؟ایمان دارم که چنین نیست چرا که ما به فعالیت خود باور و یقین قلبی داریم و این همان چیزی است که زندانبان ندارد.من به عنوان یک عضو کوچک این جنبش بزرگ براین باورم که هر بازداشتی عزممان را جزم تر خواهد ساخت وپیامی که از این بازداشتها دریافت می کنیم این است که در مسیر درستی گام برداشته ایم.آیا زندان شما می تواند نیمی از جمعیت ایران را در خود بپذیرد؟اگر بلی ما با تمام وجود آماده ایم تا بهای خواسته های بر حقمان را بپردازیم حتی اگر زندان.این گوی و این میدان.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 2:5  توسط بهنازمهرانی  | 

مدتی پیش در خبرها آمده بود که محمدرضا ترک ۱۸ ساله در زندان مرکزی همدان اعدام خواهد شد. محمدرضا به دلیل قتلی که در سن ۱۶ سالگی در جریان یک نزاع خانگی در یکی از روستاهای شهرستان ملایر مرتکب شده بود به اعدام محکوم شد. گروه‌های حقوق بشری و مخالف اعدام تلاش‌های گسترده‌ای را برای متوقف‌کردن این حکم آغاز کردند، ولی به نتیجه نرسید و محمدرضا ترک اعدام شد. چهارشنبه شب حوالی ساعت ۷ شب به وقت اروپای مرکزی در سایت‌های «ایران امروز» و «وارش» متعلق به خانم آسیه امینی این خبر را دیدم که قرار است صبح پنجشنبه، 24 آبان، ساعت ۶ صبح به وقت ایران سه نفر در زندان همدان اعدام بشوند. یکی از این سه نفر محمدرضا ترک، ۱۸ ساله است. ۴ماه از ۱۸ سالگی او می‌گذرد و در زمان وقوع قتل ۱۶ سال داشته است. در پیگیری این خبر تا بتوانم از طریق سهیلا وحدتی فعال امور زنان و حقوق بشر به شماره‌ی دادستان همدان دسترسی پیدا کنم، چندساعتی گذشت. در ایران شب از نیمه گذشته بود و در واقع بامداد صبح پنجشنبه، روزی که که قرار بود در ساعت ۶ آن سه نفر از جمله محمدرضا ترک اعدام بشوند آغاز شده بود. چاره‌ای نبود. با تلفن دادستان استان همدان تماس گرفتم. بیدار می‌شود یا بیدار است، به‌هرحال بدخلقی نمی‌کند. صحبت‌ام را با عذرخواهی از تماس در این ساعت نامناسب آغاز می‌کنم و چندین‌بار طی صحبت‌ها اشاره می‌کنم به مصاحبه‌ای که با آقای جمشیدی سخنگوی قوه قضاییه در همین رادیو پخش شد: آقای بیگلری، ماه گذشته رادیو زمانه مصاحبه‌ای داشت با آقای جمشیدی سخنگوی قوه قضاییه. ایشان در این مصاحبه تاکید کردند که در قانون مجازات اسلامی که به مجلس ارائه خواهد شد، حکم اعدام کلا برای افرادی که زیر ۱۸ سال مرتکب قتل شده باشند و اطفال نامیده می‌شوند برداشته می‌شود. من می‌خواستم سوال کنم این آقای محمدرضا ترک که فردا قرار است اعدام بشود، مگر قتل را در ۱۶سالگی مرتکب نشده؟ عرض کنم ما طفلی را اعدام نمی‌کنیم. کسی که کوچکترین این افراد است که اعدام می‌شود و بین ، ایشان دیگر نزدیک به ۲۰ سالش است و دو نفر را هم سربریده است. ولی این قانون مربوط به کسانی نیست که الان کودک هستند، مربوط به کسانی‌ست که در سن زیر ۱۸ سال آن زمان که کودک بودند مرتکب این قتل شدند! پس اطفال نیستند که... امروز چهارماه از ۱۸ سالگی‌اش گذشته. ولی آن‌زمان ۱۶ساله بوده! نه! آن‌موقع ۱۷سالش بوده و الان ۱۹ سالش هست. ۱۸ سال و ۴ماهش است. ولی اگر ۱۹ ساله هم امروز محسوب بشود، آن‌موقع موقع قتل کمتر از ۱۸ سال داشته. مسئله این است. می‌توانید حضوراً تشریف بی‌آورید. تشریف بی‌آورید این را حضورا خدمت‌تان عرض می‌کنم. من خدمت‌تان حضورا نمی‌توانم برسم. مصاحبه با آقای جمشیدی هم در همین شرایط انجام شده. ایشان بر همین نکته تاکید کردند. این قتل در زیر ۱۸ سالگی اتفاق افتاده و در قوانین بین‌المللی و قانونی که اخیرا از طرف دولت به مجلس خواهد رفت، مجازات اعدام برای چنین افرادی لغو شده است. طفل اعدام نمی‌شود خانم! فردکبیر است. هم قاتل است، هم کبیر است. طفل اعدام نمی‌شود. اما این فرد زمانی که مرتکب قتل شده طفل بوده. پس چرا آنور قضیه را، طفل ۵ساله و ۶ساله که سرش بریده شده، چرا این مورد را به حساب نمی‌آورید. آن‌زمان طفل بوده آقای بیگلری... طفل قصاص نمی‌شود اینجا. انسان کبیر دارد قصاص می‌شود. خب شما بالاخره توی پرونده که نیستی. کسی که قصاص می‌شود کبیر است خانم، کبیر است. آنزمان هم بالاخره ایشان عاقل و بالغ بوده. سن بلوغ در پسر ۱۵سال قمری است. توی قانون مدنی هم هست. آنزمان هم ایشان ۱۷سال داشته و الان هم بالاخره ۱۹ سالش است، ۱۹ سالش هم بیشتر. هیچ راهی برای نجات جان این جوان نیست؟ اولیای دم رضایت بدهند، حرفی نیست. اولیای دم رضایت بدهند می‌شود بالاخره کاری کرد. حکم را اجرا نکرد!، بالاخره این حکم تنفیذ شده است. این حکم را فقط اولیای دم می‌توانند نقض کنند، یا آقای شاهرودی هم می‌توانند؟ آقای شاهرودی هم می‌توانند، منتها اولیای دم هم می‌توانند. از نظر مبارک ایشان هم گذشته. این حکم تنفیذ شده. گذشته است دیگر. اساسا با اولیای دم تماس گرفته شده است برای جلب رضایت؟ آن کسانی که پیگیر هستند؛ به آنها گفتیم که بروید رضایت بگیرید. حرفی نیست. به ما مراجعه کردند. گفتم می‌توانید رضایت بگیرید از اولیای دم. این حق شخصی‌ شماست. این حکم دیگر قطعی شده و تنفیذ هم شده. آن مراحل گذشته است خانم، مراحل قانونی‌اش طی شده است. *** تلاش من برای تماس با وکیل مدافع محمدرضا ترک بی‌نتیجه بود. ایشان بیدار نشدند. تماس با دفتر قوه قضاییه،‌ یا آقای جمشیدی ممکن نشد و تا حوالی صبح، تا زمان اجرای حکم، تلفن زندان هم به هیچ وجه جواب نمی‌داد. ساعت ۱۰ صبح به وقت ایران، یعنی زمانی که دیگر ۴ساعت از اجرای حکم گذشته بود، با آقای افتخاری وکیل محمدرضا ترک توانستم تماس کوتاهی بگیرم: آقای افتخاری ما مطلع شدیم که موکل شما آقای محمدرضا ترک قرار بوده است امروز ساعت ۶ صبح اعدام بشود. با آقای دادستان همدان هم که صحبت کردیم، همین را تایید کردند. می‌خواستم بدانم شما اطلاع از وضعیت موکل خودتان دارید؟ والا من اطلاعی ندارم خانم. شما از زندان بپرسید. اطلاعی ندارم. من مریض‌ام. نبودم، نرفتم. توجه فرمودید! یعنی پیگیری نکردید که موکلتان اعدام شده یا خیر؟ والا اطلاع اصلا ندارم، نمی‌دانم. من که نرفتم. توجه فرمودید. این ساعت ۶ صبح بوده و من هم مریض‌ام نمی‌توانم بروم. دفتر هم حتا نمی روم. شما زنگ بزنید از زندان بپرسید دیگر خانم، اینکه کاری ندارد! *** توانستم با خبرنگاری که شاهد اجرای مراسم اعدام بوده، آقای حمزه، صحبت بکنم. می‌گفت که خانواده‌ی مقتولین، مسئولین زندان و خبرنگاران حاضر بودند و تلاش جدیدی برای گرفتن رضایت خانواده انجام نشد. خانواده‌ی متهمین نبودند. اول محمدرضای ۱۸ ساله و سپس دو متهم دیگر پای چوبه‌های دار رفتند. او در مورد وضعیت روحی متهمین گفت: «آنها آرام بودند و تلاشی برای گرفتن رضایت نکردند و به راحتی رفتند پای چوبه دار!»
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 22:53  توسط بهنازمهرانی  | 

ادوارنیوز: مهندس حشمت الله طبرزدی به زندان اوین بازگردانده شد. به گزارش خبرنگار ادوارنیوز با عدم موافقت مقامات قضایی با تمدید مرخصی حشمت الله طبرزدی وی به زندان اوین منتقل شده است. حشمت الله طبرزدی از شهریور ماه سال گذشته در مرخصی بسر می برده است
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 23:30  توسط بهنازمهرانی  | 

دل‌آرام به كدامين جرم به زندان مي‌ رود؟ دل‌آرام علی، مددكار و از فعالان اجتماعي، دانشجويي و زنان، که خردادماه سال گذشته در جریان یک تجمع در ميدان هفت تير مورد ضرب و شتم مامورين انتظامي قرار گرفته و موقتا دستگیر شده بود، از سوی دادگاه تجدید نظر به دو سال و شش ماه حبس محکوم شده است. دل‌آرام خود مي‌نويسد: اینجانب دل‌آرام علی ۲۲ خرداد ۱۳۸۵ در تجمع مسالمت‌آمیز و قانونی در میدان ۷ تیر شرکت کرده بودم. قبل از شروع تجمع و حتی قبل از ایراد یک سخنرانی و خواندن قطع نامه ناگهان مورد حمله و ضرب و شتم عده‌ای از ماموران نیروی انتظامی قرار گرفتم که منجر به شکستن استخوان دستم شد. علیه ضاربان در دادسرای تهران طرح شکایت کردم، که به رغم ابراز دلايل متعدد متاسفانه قرار منع پیگرد برای ضاربان صادر شد. اما من را به علت شرکت در همان تجمع در دادسرای دادگاه انقلاب اسلامی محاکمه کردند. در دادگاه بدوی جمعا به دو سال و ده ماه حبس و ده ضربه شلاق محکوم شدم. در دادگاه تجدید نظر با تخفیف اندكي از مجازاتم به علت اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام جمعا به دو سال و شش ماه حبس محکوم شدم که چون این حکم قطعی است در معرض بازداشت قرار دارم. دل‌آرام به كدام جرم به زندان مي‌رود؟ به جرم دادخواهي؟ حق‌طلبي؟ حمايت از كودكان بي‌سرپرست بم ؟ ما امضا كنندگان زير ضمن اعتراض به ناعادلانه بودن احكامي از اين دست، لغو حكم زندان دلارام علي را خواستاريم. منيژه نجم عراقي – مهين خديوي - سيمين بهبهاني – رضا خندان مهابادي – حسين صفاري دوست – هاشم بنا پور – رضا عابد – محسن حكيمي – حسن صانعي – علي اصغر شيرزادي – حميد يزدان پناه – يوسف عزيزي بني طرف – مظفر درفشي – علي عبدالهي – رضا مرادي اسپيلي – سيد علي صالحي – انوشه منادي – علي ايرانلو – ري را عباسي – نسترن موسوي – فريبرز رئيس دانا – ناهيد كبيري – فاطمه سرحدي زاده – محمد محمد علي – علي صداقتي خياط – گراناز موسوي – سحر سيدي – سياوش مختاري - فرزانه طاهري – فرشته ساري – مريم حسين زاده -
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 0:2  توسط بهنازمهرانی  | 

این روزها متاسفانه انقدر سرم شلوغه که وقت نمیشه مطلب جدیدی قبنویسم.بنابر این تصمیم گرفتم با خبرهای روز تا مدتی وبلاگم رو کار کنم تا چند ماه بعد به امید خدا. " زنان ایرانی از همه زنان دنیا آزادترند" نقل به مضمون از سخنان احمدی نژاد در آمریکا.نمونه ای از آزادی را در خبر زیر بخوانید و البته تعجب نکنید این هم نوعی از آزادی است که احمدی نژاد به زنان ایران اهدا می کند:آزادی از زندگی!!!!!! روايتی ديگر از مرگ زهرا بنی عامری، دکتر زهرا به قتل رسيده يا خودکشی کرده است؟ کانون زنان روايتی ديگر از مرگ دکتر زهرا در همدان ليلا صحت شنبه ۵ آبان ۱۳۸۶ کانون زنان ايرانی_ فردای روز عيد فطر بود. مومنان خدا پس از يک ماه روزه داری و عبادت خالصانه پروردگارشان ،حلاوت بخشودگی شب های قدر را جشن گرفته بودند و زندگی مثل هميشه در جريان بود. دانشجويان دانشگاه بوعلی سينا پس از گذراندن تعطيلات آخر هفته و عيد فطر به کلاسهايشان برگشته بودند که انتشارخبری همه را ميخکوب کرد : " زهرا. ب ‏ از دانشجويان دانشگاه علوم پزشکی همدان که توسط ماموران امر به معروف دستگير شده بود خود را حلق آويز کرد. " با پيگيری قضيه توسط پايگاه خبری دانشجويان دانشگاه بوعلی سينا همدان و خبرنگاران و فعالان اجتماعی ، تکذيب ها ، تائيد های اين خبر مطرح شد و اظهارات متناقض مسئولان قضايی و سپاه پاسداران همدان باعث طرح سوالات ديگری شد . برخورد امنيتی و سانسور خبری برانتشار انواع شايعات دامن زد وبا تجمع جمع کثيری از اعضای زن بسيج همدان در حمايت از ستاد امر به معروف و دادن شعار مرگ بر بی حجاب ، دايره انتشار خبر گسترش يافت و مردم هم ازموضوع اطلاع يافتند. دانشجويان دانشگاه بوعلی همدان با تجمع اعتراض آميزو صدور بيانيه خواستار مجازات عاملان مرگ زهرا شدند و اقدامات ستاد امر به معروف را محکوم کردند. اکنون خبر مرگ زهرا از مرزها عبور کرده و به گوش همه رسيده است و افکار عمومی منتظر پاسخ دادستانی همدان هستند. زهرا بنی عامری، ۲۷ ساله ، متولد و ساکن تهران ، رتبه ی ۲۶ کنکور سراسری رشته پزشکی و فارغ التحصيل دانشکده پزشکی تهران در سال ۱۳۸۵، که در حال انجام داوطلبانه طرح خدمات پزشکی برای مناطق محروم کشور بوده است، روز جمعه مورخ ۲۰/۷/۱۳۸۶ ساعت ۱۰ صبح در محوطه پارک همدان به همراه نامزد خود توسط ماموران ستاد امربه معروف به دليل نامشخص بودن وضعيت تاهل، به ستاد منکرات انتقال می يابد وپس از ۴۸ ساعت بازداشت ، ماموران با جسم بی جان وی در راهروی بازداشتگاه مواجه ميشوند. از طرف مسئولان ستاد، علت مرگ خودکشی اعلام ميشود. اما وجود تناقضات موجود دراظهارات مسئولان ذيربط و اقدامات ماموران ستاد به همراه وجود روابط غير منطقی در شکل گيری حادثه افزايش حساسيت ها و احتمال وقوع قتل را مطرح می سازند . طبق ماده ۱۵ قانون آيين دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب ماموران ستاد امر به معروف و نهی از منکر نمی توانند ضابط دادگستری محسوب شده و برای بازداشت زهراو نامزدش اقدام کنند. بنا به اظهار حميد، نامزد زهرا دقايقی قبل ازبازداشت آنان توسط ضابطان ستاد امر به معروف، چند تن از ماموران نيروی انتظامی در پارک حضور داشته واز آنان سوالاتی کرده و دليلی برای بازداشت تشخيص نداده بودند. همچنين ادامه بازداشت غير قانونی بيش از ۲۴ ساعت، عدم اطلاع رسانی به موقع به خانواده زهرا باوجود در اختيار داشتن تلفن همراه وی، مقاومت مسئولان ستاد در برابر اقدامات خانواده حميد برای آزادی زهرا، عدم تحويل زهرا به ناجا به بهانه نقص نگارشی در دستور قاضی کشيک و... به احتمال ها و شبهات موجود در ادامه بازداشت زهرا قوت می بخشد و نيز با مد نظر گرفتن سلامت روانی و سابقه زندگی منطقی ومعمولی زهرا فقط ابتلا به جنون آنی و تحميل شرايط فوق العاده سخت اقدام " ناباورانه" به خودکشی زهرا را توجيه پذير می کند که آن هم با بررسی زمان اتفاقات ثبت شده براحتمال رد فرض مرگ به علت خودکشی می افزايد. در بازداشتگاه ها،تلفن توسط ماموران دراختيار بازداشت شدگان قرار داده می شود. زهرا چندين بار در روز مرگش با برادرش مکالمه تلفنی داشته است ودرهر تلفن ماموران با او تماس داشته اند. برادر زهرا هيچ نشانه ای از وجود ناراحتی غير معمول در زهرا نمی بيند. آخرين تماس تلفنی زهرا با برادرش ساعت ۲۰:۴۵روز بيست و يکم مهر ماه است. ماموران ساعت ۲۱:۰۵ متوجه مرگ زهرا شده و به اورژانس اطلاع می دهند. طبق گواهی پزشکی قانونی علت مر،گ فشار بر عناصر حياتی گردن توسط جسم رشته مانند و قابل انعطاف و عوارض ناشی از آن است. زمان مرگ حدود ساعت ۹ شب شنبه ۲۱/۷/۸۶ تعيين شده است. ساعت ۲۱:۴۵ همان روز پدر زهرا به محل بازداشت می رسد. يعنی حدود ۴۰ دقيقه پس از مرگ زهرا. با پدر به شدت برخورد می شود. او از ارتباط نامشروع فرزندش با اراذل و اوباش توسط مسئولان حاضر درستاد خبردار می شود. به او اجازه ملاقات نمی دهند و در جواب اعتراض پدر به توهين های وارد شده به شخصيت و شان اجتماعی دخترش می گويند:" مملکت به پزشکان اين چنينی احتياج ندارد." با جمع بندی زمان های ذکر شده ، برای وقوع حادثه خودکشی در بازداشت گاه، فقط ۲۰ دقيقه بدون اطلاع ازوضعيت زهرا سپری می شود، ۲۰ دقيقه ای که با اقدام زهرا درتصميم به خودکشی و کندن پارچه تبليغاتی از ديوار، بافتن طناب دار از پارچه ی تبليغاتی ، يافتن جای مناسب برا ی بستن طناب دار، چيدن صندلی، حلق آويز کردن خود و دست و پا زدن های طولانی هنگام مرگ با دار آويخته از پارچه قابل انعطاف پر می شود. منطقا در اين غفلت کوتاه ماموران، مرگ بايد سريع تر از شليک مستقيم گلوله در مغز به سراغ زهرا آمده باشد. مهدی الماسی مسئول روابط عمومی ‏دادگستری استان همدان که هم اکنون خود بنابه گفته يکی از فعالان دانشجويی به علت تائيد بازداشت ۴۸ ساعته زهرا از طرف ستاد امر به معروف تحت فشار است در مصاحبه ای باخود داری از توضيحات بيشتر برا ی حفظ آبروی خانواده زهرا روابط نامشروع و زنا را بر ديگر جرم های مشهود زهراپيوند می زند. از سوی ديگر گزارش پزشکی قانونی مبنی بر باکره بودن زهرا، علاوه بر برائت زهرا و نامزدش از داشتن روابط نامشروع و زنا که علت بازداشت آنان بود، شايعات موجود را درباره وقوع قتل به دليل تجاوز توسط ماموران بی اساس می کند؛ هرچند هنوز نظر دادگاه در اين مورد مشخص نشده است. اما علت قتل يا خودکشی زهرا همچنان سوال بی پاسخ ماجراست که با شکايت خانواده زهرا از مسئولان ستاد امر به معروف همدان در دادستانی در جريان رسيدگی و طی مراحل قانونی است . لحظه ها چقدر کش می آيند ...چقدر طول می کشد؟ کی تمام می شود ؟صدای مردان بازجوهنوز در گوشش بود انگار به مسلسل بسته بودندش: چه نسبتی باهم داريد؟ ما نامزديم مدرک ...مدرکتان کو؟ همراهمان نيست "چندمين" بارتان است؟ جواب نمی دهد. غير از اين آقا با "چند نفر ديگر" ارتباط داری؟ سرش گيج می رود. حس می کند درلبه پرتگاه ايستاده است. الان است که سقوط کند. مقنعه اش را جلوتر می کشد. با صدای خفه ای می نالد:" با هيچکس، ما همديگر را دوست داريم. پدرت خبر دارد چه غلطی می کنی؟ آقا من ۲۷ سالم است و پزشک هستم. مملکت به پزشک هايی مثل شما احتياج ندارد. و... صدا ها می چرخند و دور می شوند. رنگها به رقص می آيند و جان می بازند ... نمی تواند بفهمد هوا سنگين است چرا؟...همه ی دنيا برايش دارد تمام می شود...تشنج ها درد ها و رعشه های کشنده. با دستانش در هوا چنگ می زند و ... مرگ شروع می شود ودستهای زهرا از حرکت باز می مانند... *** دکتر زهرا به قتل رسيده يا خودکشی کرده است؟ شکايت خانواده زهرا از ستاد امر به معروف ليلا صحت کانون زنان ايرانی: نزديک به سه هفته از مرگ دکتر زهرا می گذرد. خانواده اش ،سوگوار مرگ ناباورانه فرزندشان هستند هنوز نگاه شاد و سرشار از زندگی زهرا را در آخرين خداحافظی فراموش نکرده اند. آنها هرگز چنين پايان غم انگيز وبی رحمانه ای را برای زندگی زهرای از دست رفته شان تصور نکرده بودند .جسم بی جان او اکنون در بهشت زهرا آرام گرفته است و پدر سالخورده و مريض در پی شکايت به اتهام قتل دخترش از ستاد امر به معروف همدان بين تهران ودادگستری همدان همراه با بار سنيگن غم در رفت و آمد است. هنوز وقت دادگاه داده نشده است وپرونده در مرحله بازپرسی است . برادر زهرا می گويد :"ما به خودکشی اعتقاد نداريم ، می گوييم زهرا به قتل رسيده است وبا همين اتهام از ستاد امر به معروف شکايت کرديم چون دلايل و شواهد بسياری وجود دارد و ضميمه پرونده است که نشان می دهد قتل صورت گرفته است با اين وجود نمی دانيم چه نتيجه ای از دادگاه خواهيم گرفت." در مورد اينکه گفته ميشود گواهی پزشکی قانون مبنی بر سالم بودن بکارت درست نبوده و زير فشار ستاد امر به معروف برای سرپوش گذاشتن به تجاوز و سپس قتل صاردشده است می گويد:"در درست يا نادرست نبودن گواهی پزشکی قانونی اطلاع دقيقی نداريم. وقتی ما جسد زهرا را تحويل گرفتيم بلافاصله دفنش کرديم و از نظر روحی دروضعيتی نبوديم که خودمان به فکر گرفتن گواهی ديگری از پزشکی قانونی بيافتيم مرگ زهرا آنهم به اين شکل برای ما دور از انتظار بود .او داوطلبانه درحال خدمت به هموطنان مناطق محروم بود با وجود اين که می توانست به خاطر آزاده بودن پدر از انجام دوره ی طرح معاف باشد ولی به دليل شوق به خدمت بيشتر داوطلبانه برای اين وظيفه پيش قدم شده بود." پدر زهرا از زندانيان سياسی در رژيم سابق بوده و طبق قانونی که سال های زندان معادل آزادگی محسوب می شود، از قانون اجباری خدمت پزشکان در مناطق محروم معاف بوده است . دکتر پ.م همکار و هم اتاقی زهرا در گزارش وبلاگ يک پزشک ديگر، می گويد: " زهرا به اصرار خودش وبرا ی اينکه حقوقی داشته باشد به اينجا آمده بود و مشکلات و در گيری های معمولی همه ما را داشت البته اين اواخر روحيه اش خيلی هم بهترو شاداب تر شده بود از فروردين ماه با يکی از گوينده های راديو به اسم حميد آشنا شده بود و قرار بود با هم ازدواج کنند." اورابطه بين زهرا و حميد را خيلی عاشقانه و احساسی می خواند و ادامه می دهد : "حميد استخدام صدا و سيمای تهران بود (البته اکنون به علت ماجرای مرگ زهرا اخراج شده است)و شنبه شب ها ساعت دوازده در راديو فرهنگ يک برنامه ادبی را اجرا می کرد که زهرا شنونده پر و پا قرص اين برنامه بود و اين راديو گوش دادن او در پانسيون هميشه موضوع شوخی بچه ها با زهرا بود . حميد جمعه ها در همدان يک برنامه راديويی را کارگردانی می کرد و مجبور بود پنج شنبه ها از تهران به همدان بيايد و معمولا سعی می کردند در اين فاصله کوتاه هم ديگر را ببينند . قرارهايشان هم هميشه در پارک بود. دکتر پ.م اعتقاد دارد زهرا کاملا يک دختر مذهبی بود و می گويد:" د ستگيری او به جرم بی حجابی و آرايش غليظ خيلی بی معنی است. هميشه مانتوی بلند و مقنعه سر می کرد و اين بحث هميشگی من با او بود که اصرار داشتم اگر کمی مقنعه اش را عقب ببرد و کمی آرايش کند خيلی خوش تيپ تر می شود اما زهرا هيچ وقت حرف من را قبول نمی کرد و می گفت که حميد مرا همين طوری ديده و می داند که من هميشه همين طور هستم . باز هم می گويم و تکرار می کنم زهرا يک دختر کاملا مذهبی و مقيد بود و اين نهايت بی شرافتی است که بخواهند بازداشت او را و خون ريخته او را اين چنين لوث کنند. زهرا فارغ التحصيل دانشگاه تهران بود . پزشک اين مملکت بود جزو باهوش ترين و درس خوان ترين بچه های نسلی بود که سال ۷۷ کنکور دادند . خانواده زهرا و دوستانش به او افتخار می کنند."
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 23:59  توسط بهنازمهرانی  |