تبليغاتX
قفس
من از دنیای بی کودک می ترسم.
 

تجاوز جنسی عملی است که علیرغم تمامی اختلافات فکری،فرهنگی ،اجتماعی ،سیاسی ... در همه جای این کره ی خاکی عملی نابهنجار ، قبیح و غیراخلاقی به شمار می آید؛ چرا که عوارض و آسیبهایی که پس از تجاوز به فرد (زن – مرد ) وارد می شود بیش از آن که تابع اختلافات محیطی ، فرهنگی و... باشد،تابع دلایل روانی است که در میان نوع بشر مشترک است .

تجاوز جنسی انواع گوناگونی دارداز قبیل : تجاوز کلامی ، لمس اندام های جنسی فرد مقابل ،در معرض دید قرار دادن اندام های جنسی توسط فرد متجاوز ، تجاوز کامل(دخول)و به طور کلی هر گونه رفتار جنسی که منجر به آزار رساندن به فرد مقابل می شود.

تجاوز جنسی از هر نوعی که باشد عوارض روانی و گاها جسمانی غیر قابل جبرانی در فرد ایجاد خواهد کرد.از جمله این عوارض : ایجاد احساس حقارت در فرد، نفرت از خود،احساس گناه ،خشم ، از بین رفتن عزت نفس و اعتماد به نفس،از دست دادن انگیزه ،افسردگی شدید و انزواواز هم پاشیدن ساختار شخصیتی فرد که در بسیاری موارد منجر به خودکشی فرد میشود، می باشد.

از لحاظ جسمانی نیز ممکن است فرد دچار پارگی و آسیب دیدگی رحم و مقعد و آسیب دیدن روده ،عفونت شدید و ابتلا به بیماری های مقاربتی از جمله ایدزشود.

حتی اگر این عوارض جسمانی پس از مدتی بهبود یابد ،عوارض روانی که برشمرده شد هرگز به طور کامل بهبود نخواهد یافت و تاثیر مستقیمی بر زندگی فردی ، خانوادگی و اجتماعی فرد خواهد شد.

تمامی این عوارض از جمله دلایلی است که موجب می شود در اکثر موارد فرد این حادثه را از دیگران پنهان سازد (به ویژه در زنان) ، چرا که قاعدتا فرد نمی خواهد احساس حقارت ، تقصیر ،نفرت و افسردگی خویش را در معرض نگاه دیگران قرار دهد. به ویژه در ایران و بسیاری ازکشورهای اسلامی که فرد مورد تجاوز قرار گرفته بیشتر مورد عتاب و سرزنش دیگران واقع می شود تا فرد متجاوز.

من اطلاع دقیقی از این که در کدام یک از کشورهای دنیا از تجاوز جنسی به عنوان روشی برای اعتراف گرفتن و شکستن و خردکردن زندانیان ( به ویژه زنان ) استفاده می شود ندارم_ به دلایل فوق عقده های روانی حل نشده ی بازجو و زندانبان را نیز اضافه کنید_ اما این روزها بسیار می شنویم که در برخی از زندانهای ایران بسیاری از زندانیان و به ویژه زندانیان سیاسی و باز هم به ویژه زندانیان زن مورد تجاوز زندانبان و بازجوی خود قرار می گیرند.

علاوه بر عوارض یاد شده این عمل موجب می شود که فرد زندانی که در محیط خارج از زندان شخصیت اجتماعی و سیاسی مقبول و مورد احترامی دارد،احساس شکستن ،خرد شدن و ناتوانی کند ،لذا در بسیاری موارد زندانیان پس از آزادی یا هرگز این مسئله را فاش نخواهند ساخت و یا زمانی آن را فاش می کنند که مدت طولانی گذشته باشد و فرد بهبود نسبی یافته باشد.

حال تصور کنید زندانی مورد تجاوز قرار گرفته بلافاصله پس از آزادی ،آین موضوع را از طرق مختلف این موضوع را فاش سازد.فشار روانی وارد شده بر این فرد بسیار شدید تر خواهد بود چرا که وی تمامی عوارض روانی و جسمانی ناشی از تجاوز را در معرض نگاه و قضاوت عموم قرار خواهد داد( علیرغم تهدید ها و فشارهای فرد متجاوز). به همین دلیل از لحاظ عقلی و منطقی تعداد افرادی که موضوع تجاوز را فاش می سازند بسیار کمتر از افرادی است که مورد تجاوز قرار می گیرند- چه در زندان و چه در محیط خارج از زندان –

در روزهای اخیربا توجه به حوادث رخ داده ی پس از انتخابات ریاست جمهوری ،تعداد زیادی از زنان و مردان جوان و بعضا نوجوان ایرانی بازداشت و زندانی شده اند که تعدادی از آنان به ویژه کسانی که در کهریزک بازداشت شده بودند پس از آزادی اعتراف کرده اند ( در رسانه های غیر دولتی و رسانه های مجازی) که به صورت بسیار خشن وگاها چند بار در روز مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند تا جایی که دچار آسیبهای شدید جسمی و روانی شده اند.

نمونه ی آن را می توانید در وبلاگ آقای بابک داد روزنامه نگار و فعال سیاسی مشاهده کنید.

تجاوز به زندانیان ظاهرا مسئله ی امروز نیست. در نامه ی آقای منتظری به آقای خامنه ای در سال 67 جملاتی وجود دارد که نشان از تجاوز به زنان زندانی سیاسی در آن سالها دارد.در قسمتی از این نامه آمده است: "آیا می دانید در برخی از زندانهای جمهوری اسلامی دختران جوان به زور مورد تجاوز قرار می گیرند؟" از طرفی با شکسته شدن این تابو توسط نامه ای که آقای کروبی به آقای هاشمی رفسنجانی نوشته اند تعدادی از زندانیان زن در آن زمان اعتراف می کنند که در زندان مورد تجاوز بازجویان خویش قرار گرفته اند . به عنوان نمونه می توان به فیلم اعتراف آذر آل کنعان - نینا اقدم – اشاره کرد.به گفته ی او "هر چند شکنجه ی جسمی نیز یک نوع تجاوز است، ولی بسیار قابل تحمل تر از تجاوز جنسی است". وی اعتراف می کند که در زندان سپاه پاسداران سنندج مورد تجاوز قرار گرفته است. مارینا نعمتی نیز در کتاب خاطرات خود به نام (زندانی تهران ) به مسایلی که در زندان بر وی گذشته است اشاره می کند.

و اما امروز یکی از کسانی که اعتراف می کند مورد تجاوز کلامی قاضی خویش قرار گرفته مسیح علی نزاد است.او می گوید در آن زمان موضوع را با آقای کروبی در میان گذاشته و از وی خواسته است این موضوع را فاش نسازد.

رویا طلوعی فعال کرد نمونه ی دیگری است که پس از خروج از زندان اعتراف می کند که به او و چند تن از همبندی های او تجاوز شده است.

نمونه ی تلخ تر اما تجاوز به زهرا کاظمی روزنامه نگار ایرانی – آمریکایی و سپس قتل وی می باشد ؛ و از آن تلخ تر ترانه ی موسوی (1360-1388 ) است.دختری که پس از بازداشت در حوادث اخیر مورد تجاوز قرار می گیرد و دچار پارگی رحم و مقعد میشود.سپس سوزانده شده و جنازه ی وی به گفته ی یکی از دوستانش در اتوبان کرج – قزوین پیدا می شود.

با توجه به موارد فوق چه از لحاظ علمی و چه از لحاظ عقلی هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد که فرد عاقل و بالغی (به ویژه یک فعال سیاسی – اجتماعی )به دروغ بیان کند که مورد تجاوز قرار گرفته است .

آقایان ! چه دلیلی مستندتر از اعتراف افرادی که مورد تجاوز واقع شده اند می خواهید.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 2:26  توسط بهنازمهرانی  | 



 

اینها اسامی برخی از جان باختگان است که در منابع خبری موثق می توان رد آنها را گرفت:از آنجا که به دلیل جو امنیتی ونظامی حاکم بر کشوروتهدید خانواده های کشته شدگان از سوی دولت آمار دقیقی از کشته شدگان اخیر وجود نداردوتنها هرازگاهی با تحویل پیکر یک شهید به خانواده اش ، هویت جان باختگان اعلام می شود.به محض اطلاع یافتن از اسامی سایر جان باختگان ،آن را در اختیار خوانندگان قرار خواهم داد:

1 )  حسین طهماسبی ، 25 ساله در جریان تجمعات اعتراضی روز دوشنبه 25 خرداد ماه در خیابان نوبهار کرمانشاه مورد حمله ی ماموران مسلح قرار گرفت و در اثر ضربات وارده جان خود را از دست داد.

2)بهمن جنابی ،20 ساله ،شاغل در مغازه ی نصب و تعمیرات شوفاژ،تهران

3) مهدی کرمی ، 25 ساله ، فوت شده در 25 خرداد ماه، محل فوت :تقاطع جنت آباد و خیابان کاشانی ،علت فوت: اصابت گلوله به گلو

4) ندا آقا سلطان ، 27 ساله ،دانشجوی فلسفه ، زمان فوت:30 خرداد ماه،  محل فوت:خیابان کارگر شمالی، تقاطع خیابان شهید صالحی و کوچه ی خسروی ؛ علت فوت: اصابت گلوله نیروهای لباس شخصی به قلب

5) ناصر امیر نژاد ، 26 ساله ، اهل یاسوج،دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران در رشته ی هوا-فضا در تاریخ 25 خرداد ماه در ابتدای خیابان محمد علی جناح در تیر اندازی نیروهای بسیج به قتل رسید.

6) فاطمه رجب پور ، 38 ساله به قتل رسیده در تاریخ 25 خرداد ماه در خیابان محمد علی جناح

7) سرور برومند ، 58 ساله به قتل رسیده در تاریخ 25 خرداد ماه در خیابان محمدعلی جناح

8) محمد حسین برزگر، 25 ساله، دیپلم ، شغل آزاد، به دلیل اصابت گلوله به سر در تاریخ 4 شنبه 27 خرداد در میدان هفت تیر جان باخت و 3 تیر ماه بعد از تعهد گرفتن از خانواده در قطعه ی 302 به خاک سپرده شد.

9) سید رضا طباطبایی ، 30 ساله ، لیسانس حسابداری ،کارمند ، به دلیل اصابت گلوله به سر در روز 30 خرداد در خیابان آذربایجان جان باخت و 3 تیر ماه بعد از تعهد گرفتن از خانواده در قطعه 259 به خا ک سپرده  شد.

10) امیر حسین طوفان پور

11)ایمان هاشمی ، 27 ساله ، شغل آزاد ، به دلیل اصابت گلوله به چشم روز شنبه 30 خرداد در خیابان آزادی جان باخت و 3 تیر ماه در قطعه ی 259 به خاک سپرده شد.

12) علیرضا توسلی ، 12 ساله مرگ در اثر اصابت باتوم به سر.

13)پریسا کلی ، 25 ساله ، فارغ التحصیل رشته ی ادبیات ، به دلیل اصابت گلوله به گردن در روز یکشنبه 31 خرداد در بلوار کشاورز جان باخت و 2 تیر ماه در قطعه ی 259 به خاک سپرده شد .

14) سیروس عزیزی ، 21 ساله ، اهل کیانشهر

15) محسن حدادی  ، 24 ساله ، برنامه نویس کامپیوتر ، شنبه 30 خرداد به دلیل اصابت گلوله به پیشانی در خیابان نصرت جان باخت و 2 تیر ماه در قطعه ی 262 به خاک سپرده شد.

16) سهراب اعرابی ، 19 ساله

17) محمد نیکزادی ، 22 ساله ، فارغ التحصیل عمران،در روز سه شنبه 26 خردادماه به دلیل اصابت گلوله به سینه در میدان ونک جان باخت و شنبه 30 خرداد در قطعه ی 257 به خاک سپرده شد.

18 ) محمد کامرانی

19 ) علی شاهدی ، 24 ساله ، بعد از دستگیری و انتقال به کلانتری در تهرانپارس یکشنبه 31 خرداد به دلیل نامعلوم در کلانتری جان باخت.پزشکی قانونی علت مرگ وی را نامشخص اعلام کرده اما خانواده ی وی معتقدند به علت ضربات باتوم در کلانتری به قتل رسیده است .وی 4 تیر در قطعه ی 257 به خاک سپرده شد.

20)اشکان بهرامی

21) واحد اکبری ، 34 ساله ، شغل آزاد ، متاهل و دارای یک دختر 3 ساله ،روز شنبه 30 خرداد به دلیل اصابت گلوله به پهلو در خیابان ونک جان باخت و سه شنبه 2 تیر ماه در قطعه ی 261 به خاک سپرده شد.

22) محسن روح الامینی

23)ابوالفضل عبدالهی ، 21 ساله ، فوق دیپلم برق ، 30 خرداد در مقابل دانشگاه صنعتی شریف به دلیل اصابت گلوله به پشت سر جان باخت و سه شنبه 2 تیر ماه در قطعه ی 248 به خاک سپرده شد.

24) رامین رمضانی

25 ) سالار طهماسبی ، 27 ساله ، دانشجوی کارشناسی مدیریت بازرگانی رشت ،شنبه 30 خرداد در خیابان جمهوری به دلیل اصابت گلوله به پیشانی جان باخت و سه شنبه 2 تیر ماه در قطعه ی 254 به خاک سپرده شد.

26) حسین اختر زند ، اصفهان

27) فهیمه سلحشور ، 25 ساله ، دیپلم ، یکشنبه 24 خرداد به دلیل اصابت باتو به سر و خونریزی داخلی در میدان ولیعصر بعد از انتقال به بیمارستان در تاریخ 25 خرداد جان باخت و 27 خرداد در قطعه ی 266 به خاک سپرده شد.

28) علیرضا افتخاری ، خبرنگار

29) وحیدرضا طباطبایی ، 29 ساله ، لیسانس زبان انگلیسی ، 4 شنبه 3 تیر ماه به دلیل اصابت گلوله به سر جان باخت و 6 تیر ماه در قطعه ی 308 به خاک سپرده شد.

30) پویا مقصودبیگی ، کرمانشاه

31)کیانوش آسا ، دانشجوی ترم آخر کارشناسی ارشد رشته ی پترو شیمی و از نخبگان دانشگاه علم و صنعت ایران در جریان تظاهرات روز دوشنبه 25 خرداد ماه در میدان آزادی تهران در اثر اصابت گلوله توسط افراد موسوم به لباس شخصی جان خود را از دست داد.وی پس از انتقال به کرمانشاه در آن شهر دفن شد. برادر وی نیز پس از سخنرانی بر مزار برادرش به مناسبت چهلمین روز درگذشت کیانوش ، بازداشت شد.

32) نادر ناصری ،روز مرگ : 30 خرداد ماه ، محل فوت: خیابان خوش، محل دفن: بابل

33 )اشکان سهرابی ،نوجوان 18 ساله ، دانش آموز (پشت کنکوری) شنبه 30 خرداد بر اثر اصابت گلوله که از سوی نیروهای امنیتی و بسیج شلیک شد ، در گذشت.محل جان باختن وی حد فاصل تقاطع رودکی و سرسبیل  بود.

34)بهزاد مهاجر ، 47 ساله، جنازه ی او بعد از 50 روز ماندن در سردخانه تحویل خانواده اش داده شد.

35 ) ناصر امیر نژاد 26 ساله

36) مصطفی غنیان ، دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه تهران اهل مشهد ، زمان فوت: 25 خرداد ماه

37) مهدی کرمی ، 25 ساله

38) مسعود خسروی ، 25 خرداد ماه ، محل فوت: میدان آزادی ، محل دفن: بهشت زهرا

39 )داوود صدری ، 25 ساله

40 ) فرزاد جشنی ، فرزند سیدجافر ،اهل آبدانان از توابع استان ایلام ، محل جان باختن :تهران ، 30 خرداد

41)امیر جوادی فر، 24 ساله

42 ) کاوه علیپور ، 19 ساله ، تارخ فوت: 30 خرداد ماه ،تهران

43 ) ایمان نمازی ، دانشجوی رشته ی عمران دانشگاه تهران ، زمان مرگ: 25 خرداد ، کوی دانشگاه

44 ) ترانه موسوی ، ( 1360 – 1388 ) ، تجمع هفت تیر در اطراف مسجد قبا درخیابان شریعتی توسط نیروهای لباس شخصی دستگیر شد .احتمال تجاوز جنسی در حدی که منجر به پارگی رحم و مقعد در وی شده بسیار زیاد است.به گفته ی یکی از دوستان وی ، جسد سوخته ی او در حومه قزوین پیدا شده است.

45) مسعود هاشم زاده ، روز مرگ: 30 خرداد ، تهران ، محل دفن :شمال کشور

46- 47 – 48 -49- 50 – 51 ) اسامی 6 شهروند جان باخته ی دیگر عبارت است از: شیلر خضری ، میدان بهارستان- مبینا احترامی و فاطمه براتی و آقایان کسری شرفی –کامبیز شعاعی و محسن ایمانی : محل فوت:کوی دانشگاه ، زمان فوت :25 خرداد.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 20:44  توسط بهنازمهرانی  | 

مومنی قدرت تکلم و حرکت را از دست داده- فرشته قاضي

روزانلاین -عبدالله مومنی، سخنگوی سازمان دانش آموختگان (ادوار تحکیم وحدت)، 45 روز پیش در حالی در دفتر ستاد شهروند مهدی کروبی بازداشت شد که به گفته شاهدان عینی، ماموران امنیتی او رابا خشونت هر چه تمام تر و ضرب و شتم شدید و بدون ارائه هیچ حکمی با خود بردند، اکنون اما با گذشت 45 روز زندان، وی نزدیک به 20 کیلو وزن کم کرده و تعادل روحی و جسمی اش را از دست داده است.

همسر وی که دیروز با وی ملاقات داشته از این وضعیت نگران کننده با روز سخن گفته است.

همسر، برادر و فرزندان عبدالله مومنی روز گذشته در زندان اوین با او در حالی دیدار کردند که این فعال دانشجویی نه قدرت تکلم داشت و نه قدرت راه رفتن.

فاطمه آدینه وند، همسر مومنی که به شدت نگران و ملتهب بود به روز گفت: بچه های من اصلا آقای مومنی را نشناختند و به شدت از دیدن او شوکه شدیم.

وی می افزاید: از زندان اوین او را با ماشین سبز رنگی آوردند؛ از ماشین که پیاده شد اگر من و برادرش او را نمی گرفتیم می افتاد. حتی نمی توانست یک قدم راه برود. کمک کردیم و وارد اتاق ملاقات شدیم.

همسر مومنی با بیان اینکه "آنچه که می دیدیم را باور نمی کردیم" توضیح میدهد: ریش و موهای عبدالله بلند شده و کاملا به هم ریخته و صورتش از فرط لاغری به شدت سیاه شده، زیر چشم ها گود رفته و کبود بود.

خانم ادینه وند می افزاید: صدای عبدالله به شدت لرزان بود و اصلا قدرت حرف زدن نداشت و بچه ها از دیدن وضعیت او به شدت ترسیده و فقط گریه می کردند و مدام می پرسیدند چه بلایی سر بابا اومده؟

به گفته او عبدالله مومنی تعادل روحی و روانی نداشت و فقط احوالپرسی می کرد و مدام می گفت "جای من خوب است".

خانم آدینه وند با بیان اینکه "اگر جای او خوب است پس چرا به این شکل درآمده" می افزاید: تنها چیزی که عبدالله گفت این بود که دو روزست روزه ام. ما دیگر هیچ چیزی از او نشنیدیم.

وی با بیان اینکه همسرش همچنان در انفرادی است و بازجویی او تمام نشده می گوید: همسرم شدیدا تحت فشار روحی و جسمی و شکنجه است و نزدیک 20 کیلو وزن کم کرده است.

خانم آدینه وند تاکید می کند: آن کسی که امروز دیدیم اصلا عبدالله مومنی نبود؛ فقط یک پوست و استخوانی بود که تعادل روحی و روانی و قدرت حرف زدن وایستادن و راه رفتن نداشت.هیچ چیزی از عبدالله نمانده است.

به گفته همسر مومنی این ملاقات فقط ده دقیقه و در حضور بازجوی این فعال دانشجویی صورت گرفته و بازجو با قرار دادن ضبط صوتی روی میز تمام مکالمات را ضبط کرده است.

همسر مومنی با بیان اینکه "بچه ها شوکه شده و ترسیده اند" می گوید: از وقتی برگشته ایم بچه ها فقط در حال گریه کردن هستند و نگران پدرشان که چه اتفاقی افتاده و نمی توانیم آنها را آرام کنیم.

وی با انتقاد شدید از وضعیت همسرش می افزاید: امروز که گریه بچه ها و وضعیت عبدالله را دیدم به بازجو گفتم آیا این حق ماست در زندگی که 5 شهید داده ایم و عزیزانمان رفته اند تا ما در آرامش زندگی کنیم؟ اکنون با این آدم چه کرده اید؟ چه بلایی سر او آورده اید؟

بازجوی مومنی هیچ پاسخی نداده و زود ملاقات را به پایان رسانده و مجددا مومنی را با ماشین سبز برده اند.

خانم آدینه وند می گوید: یکبار صدام زندگی مرا نابود کرد و شوهرم رفت و شهید شد که بچه های این مملکت و ما در آرامش زندگی کنیم. امروز با دیدن عبدالله در آن وضعیت، باز صدام جلوی چشمان من زنده شد. چیزی از عبدالله من نمانده و من متاسفم که اینها مدام دم از عدالت میزنند و اینگونه رفتار می کنند.

خانم مومنی که به شدت نگران و ملتهب است، توان صحبت بیش از این راندارد. روز سه شنبه نیز عبدالله مومنی را مجبور کرده بودند با همسرش تماس گرفته و از او بخواهد هیچ گونه مصاحبه و اطلاع رسانی درباره او انجام ندهد. در این تماس تلفنی مومنی با لحنی به شدت عصبی و صدایی لرزان از همسرش خواسته بود: "به جای مصاحبه درباره پرونده و وضعیت من، به بچه داری بپرداز."

از سوی دیگر همسر مومنی روز دوشنبه خبر از تماس تلفنی این فعال سرشناس دانشجویی داده و گفته بود: صدای او به قدری ضعیف و بریده بود که در کلام اول او را نشناختم. او در جملات کوتاه و بریده بریده خود تصریح کرد که در زندان انفرادی و زیر فشار شدید بازجویی است.

فاطمه ادینه وند با بیان اینکه "این اولین بار نیست که عبدالله مومنی بازداشت و زندان انفرادی را تجربه می کند اما لحن صدای او و نحوه صحبتهایش نشان می داد که شدیدا تحت فشار قرار دارد"، نسبت به زیر فشار بودن فعالان سیاسی برای اعتراف ساختگی هشدار داده و گفته بود: "من در پایان تماس تلفنی به عبدالله تاکید کردم که مبادا از قرص هایی که به آقای ابطحی دادند و او را مجبور به اعتراف ساختگی کرده‌اند بخورد."

این مصاحبه چنان بازجو ها را به هراس انداخت که این زندانی را که بیش از 50 روز است در انفرادی و در شرایط ایزوله کامل و تحت شدیدترین فشارهای روحی و جسمی قرار دارد مجبور کردند با همسرش تماس بگیرد و با عصبانیت از او بخواهد هیچ گونه مصاحبه و پیگیری در باره پرونده و وضعیت او انجام ندهد.

نامه فرزندان مومنی

در 12 مرداد امسال حمیدرضا و امیر رضا مومنی، فرزندان عبدالله مومنی نامه ای برای پدرشان نوشته بودند که در آن خطاب به عبدالله مومنی آمده بود:

پدر جان سلام؛

فصل تابستان برای همه مردم، لااقل دانش‌آموزان، روزهای نشاط و سفر و تعطیلات است، همه در كنار پدر و مادر راهی سفر می‌شوند و خاطره‌های خوشی را برای باقی سال به ذهن می‌سپارند. اما این فصل برای ما دو برادر و فرزندان همه فعالان سیاسی در بند كه تنها به دلیل دفاع از مطالبات شهروندی در زندان به سر می‌برند، تلخ شده است. این تلخی را اولین بار نیست كه می‌چشیم، حداقل برای ما این سومین تابستان تلخ است، تابستان 82، 86 و اكنون تابستان تلخ 88. تابستان 82 خوب نمی‌دانستیم كه چرا تو پدر باید راهی زندان شوی، تابستان 86 اما بی‌گناهی‌ات را درك كردیم، درست آن موقع كه برای بردنت به خانه‌مان آمدند، هر دو بار بی‌آنكه اتهامی ثابت شود و دادگاهی برایت برگزار شود، آزاد شدی و ما باز هم فهمیدیم كه تنها گناه پدرمان دفاع از آزادی است. اما این بار جرم تو چیست، پدر؟ جرم تو شركت در انتخابات است، این بار می‌دانیم كه تو نه به بهانه تحریم انتخابات بلكه به دلیل رای دادن بازداشت شده‌ای. اكنون 40 روز از زندانی شدنت می‌گذرد و ما هر لحظه بی‌قرار این سوال را در ذهن‌مان تكرار می‌كنیم كه راستی بابا كی آزاد می‌شود؟ جرم یك معلم آزاداندیش چیست؟ اما باز هم جوابی نداریم، تنها چشم به آسمان دوخته‌ایم و از تنها پناهگاه‌مان خدا یاری می‌طلبیم تا تو پدر و دیگر مردانی كه مانند تو می‌اندیشند، آزاد شوند چراكه خداوند همه انسان‌ها را آزاد آفریده است.

نامه همسر مومنی

همسر مومنی نیز در نامه ای سرگشاده برای همسرش نوشته است: "نمی‌دانم تو را به كدامین گناه ناكرده به زندان افكنده‌اند ولی این را نیك می‌دانم كه راهی كه برادر شهیدت پیمود، تو را بر آن داشت كه در راه اعتلای ایران و رعایت حقوق شهروندی و نیل به آزادی گام‌برداری و از حریم‌شكنان آزادی هراسی به دل راه ندهی."

در نامه خانم آدینه وند آمده است: "راستی این روزها به این می‌اندیشم كه برادر شهیدت برای آنكه من و فرزندانم در این كشور زندگی آرام و ارزشمندی داشته باشیم خود را به كشتن داده بود اما امروز كه آرامش زندگی‌ام را از دست رفته می‌بینم و تو را در زندان، وحشت وجودم را فرامی‌گیرد. نمی‌دانم چرا سارقان مسلح و قاچاقچیان موادمخدر اجازه ملاقات با خانواده‌های خود را دارند اما آنهایی كه برای حقوق شهروندی و آزادی انسانی به زندان افتاده‌اند حق دیدار با خانواده را ندارند و بدون حقوق حداقلی در زندان به سر می‌برند. مگر گناه تو دفاع از حقوق شهروندی و استقلال و حاكمیت ملی نیست؟ آیا این جرم است؟ آیا خونی كه این روزها بر خیابان‌های تهران ریخته شد، در راستای اجرای قانون اساسی بود؟"

عبدالله مومنی پیش از این چندین بار به خاطر فعالیت های حقوق بشری و دانشجویی به زندان رفته است؛ او از جمله در ۱۸ تیر سال ۱۳۸۶ پس از حمله مسلحانه نیروهای امنیتی به دفترسازمان دانش آموختگان بازداشت و وقتی آزاد شد بسیار لاغر و ضعیف شده بود؛ ۱۴ کیلو وزن کم کرده و به شدت بیمار بود. خود وی تا کنون درباره علت این بیماری در زندان در مجامع رسمی سکوت کرده است.

جمهوری اسلامی!!!!در اخبار سراسر کذب 20:30 از طرفداران کاندیدایی که رای نیاورده خواسته است که تمرین دموکراسی کنند تا کشور دچار بحران نشود.

در غیر این صورت به آنان در زندان اوین و انواع و اقسام زندانهای مخوف مخفی به آنان تمرین دموکراسی را آموزش خواهد داد.انواع روشها: ضرب و شتم و دشنام در هنگام بازداشت در خیابان و یا حمله ی وحشانه به منازل آنها هنگام نیمه شب، انواع شکنجه های جسمی و روحی با مدرترین متدها که احتمالا در مکتب برادر روسیه اموخته اند، حبس در انفرادی ، ایزوله کردن و نگهداشتن انها در بی خبری مطلق و دادن اخبار کذب به انها به منظور ایجاد رعب و وحشت،تهدید سایر اعضای خانواده. و حتی اگر با این اموزشها موفق به انجام هدف مورد نظر نشدند استفاده از قرصهای روانگردان.مانند اقای ابطحی که حتی اگر از او می خواستند اعتراف به قتل امام حسین نیز بکند،در اثر کارامدی این روشها حتما چنین اعترافی نیز می کرد. این است معنای تمرین دموکراسی در نظام جمهوری اسلامی!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 15:28  توسط بهنازمهرانی  | 

       سروده ای از مصطفی بادکوبه ای:


(وقتی تو می گویی وطن)

 

وقتی تو می گویی وطن من خاک بر سر می کنم

گویی شکست شیر را از موش باور میکنم

 

وقتی تو میگویی وطن بر خویش می لرزد قلم

من نیز رقص مرگ را با او به دفتر می کنم

وقتی تو می گویی وطن یکباره خشکم می زند

وان دیده ی مبهوت را با خون دل تَر می کنم

بی کوروش و بی تهمتن با ما چه گویی از  وطن

با تخت جمشید کهن من عمر را سر می کنم

وقتی تومی گویی وطن بوی فلسطین می دهی

من کی نژاد عشق با تازی برابر می کنم

 

وقتی تو می گویی وطن از چفیه ات خون می چکد

من یاد قتل نفس با الله و اکبر میکنم

 

وقتی تو میگویی وطن شهنامه پرپر می شود

من گریه بر فردوسی آن پیر دلاور  میکنم

بی نام زرتشت مَهین ایران و ایرانی مبین

من جان فدای آن یکتا پیمبر می کنم

خون اوستا در رگ فرهنگ ایران می دود

من آیه های عشق را مستانه از بر می کنم

 

وقتی تو می گویی وطن خون است و خشم وخودکشی

من یادی از حمام خون در تَلِ زَعتَر(اردوگاهی در فلسطین) میکنم

ایران تو یعنی لباس تیره عباسیان

من رخت روشن بر تن گلگون کشور می کنم

ایران تو با یاد دین، زن را به زندان می کشد

من تاج را تقدیم آن بانوی برتر می کنم

ایران تو شهر قصاص و سنگسار و دارهاست

من کیش مهر و عفو را تقدیم داور میکنم

تاریخ ایران تو را شمشیر تازی می ستود

من با عدالتخواهیم یادی ز حیدر میکنم

ایران تو می ترسد از بانگ نوایِ نای و نی

من با سرود عاشقی آن را معطر میکنم

وقتی تو میگویی وطن یعنی دیار یار و غم

من کی گل"امید"را نشکفته پر پر میکنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 0:30  توسط بهنازمهرانی  |