تبليغاتX
قفس
من از دنیای بی کودک می ترسم.
شبهای هجرراگذراندیم و زنده ایم

مارا به سخت جانی خود این گمان نبود

4 آبان روز تولد پدرم بود.گاهی به کار بردن واژه ی بود چه دردی به جان آدم میریزد.در پایان روز 4 آبان پدرم در حالی که همسرم در کنارش بود، علایم حیاتی خود را کاملن از دست داد.4 روز به خاطر انجام وظیفه و نه از روی انسان دوستی (که جان ادمی کالای بی ارزشیست اینجا )به دستگاه علایم حیاتی وصل شد و در پایان روز 8 آبان به دیار باقی شتافت. اکنون چند روزی تا مراسم سالگرد نبودنش باقی مانده در حالی که ما هنوز رفتنش را باور نداریم و در تمام لحظات زندگیمان حضور پر رنگی دارد.تنها چیزی که به ما ارامش می بخشد این است که پدرم علیرغم تمام فشارها و سختی ها انگونه که دلش می خواست زندگی کرد وبزرگواری و کرامتش نه به عنوان پدر که به عنوان انسانی ازاده وبزرگوار باعث افتخار من و همه ی کسانیست که او را می شناختند.حس انسان دوستی ،بیزاری از جهل و کتاب خواندن را از او آموختم.روانش شاد و یادش گرامی باد.


پدرم در حال نواختن سنتور

پدرم هنگام کوهنوردی

آغاز بیماری ALM در اورژانس بیمارستان شریعتی

پدرم بعد از اولین شیمی درمانی نا موفق در منزلمان در مهران(طالقان

پدرم پس از دومین شیمی درمانی ناموفق و آغاز درمان با ارسنیک در منزل خودشان در فردیس

پدرم در اخرین هفته های زندگی اش در مراسم نامزدی طاهره (دختر عموم)

هفتمین روز درگذشت پدر

هفتمین شب درگذشت پدرم،سر مزار به وصیت او

پدر و مادرم

پدر و بهزاد عزیزم در مراسم نامزدی طاهره

پدر و کاوه ی عزیزم

پدر و مهناز عزیزم

پدر،من و همسر عزیزم(حسن)

پدر و عموی عزیزم که در مدت 6 ماه بیماری پدر حتی 1 روز از

بالین او دور نشد.

هرگز از مرگ نهراسیده ام

اگرچه دستانش از ابتذال شکننده تر بود

باری همه ی هراس من از مردن در سرزمینیست

که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون باشد.


                                                                            احمد شاملو  .                   

پی نوشت1-اعدام قریبالوقوع 3 نوجوان

صفر انگوتی ،تاریخ تولد: 1368/6/29 ،تاریخ وقوع جرم:. 1386/1/5.تاریخ تعیین شده برای اعدام:29 مهر ساعت4 در زندان اوین.

محمد رضا حدادی،تاریخ تولد:1366/12/27 ،سن وی در هنگام وقوع جرم:15 ساله،حکم اعدام وی برای آخرین بار در تاریخ 12 تیر 84 تایید شد و هر لحظه امکان اعدام وی وجود دارد.

امیر امرالهی ،تاریخ تولد:1368/8/10 ،سن وی هنگام وقوع جرم:16ساله،حکم اعدام وی نیز در شعبه ی 27 دیوان عالی کشور تایید شده است.

پی نوشت 2-ایران در سال 1375 بهکشورهای عضو پیمان نامه ی حقوق کودک پیوسته است.ماده ی 378 این پیمان نامه اذعان می دارد:مجازات مرگ یا حبس ابد بدون امکان آزادی،نباید در مورد جرمهایی که در سنین پیش از 18 سال مرتکب شده اند اعمال گردد.

از سوی دیگر مطابق بند 5 ماده‌ی 6 میثاق حقوق مدنی و سیاسی حکم اعدام نبایستی برای افرادی که در سنین پیش از 18 سال مرتکب جرم شده‌اند صادرشود.



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 5:29  توسط بهنازمهرانی  | 


از ساعت 2 نیمه شب اینجا پای کامپیوتر نشسته ام تا آقای مصطفایی از اوین برسد و بگوید اولیای دم بهنود را بخشیدند.کودک بی مادری که جامعه او را به سمت و سوی آن چه شد سوق داد و بعد به خاطر آنچه شد جانش را از او ستاند.گریه امانم نمی دهد .زیر فشار این همه بی عدالتی کم کم احساس ناتوانی می کنم.اما از همه  این بی عدالتی ها عذاب آورتر دیدن  گرفتن جان کودکی بی پناه که نه از روی عمد  مرتکب جرمی شده است می باشد..بر ما چه گذشته است که این چنین اهن دل شده ایم.جان ادمی چه کالای بی ارزشیت اینجا.در خانه ی ما همه خوابیده اند. می خواهم فریاد بزنم و های های گریه کنم. همه ی ما مسئولیم.بگذار تا کمی از اندوه و خشمم کاسته شود تا بتوانم از روی عقل بنویسم.


+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 3:34  توسط بهنازمهرانی  | 

زبان آتش

تفنگت را زمین بگذار

من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار

تفنگت دست تو یعنی

زبان آتش و آهن

من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن

ندارم جز زبان دل

دلی لبریز از مهر تو

ای با دوستی دشمن!


زبان آتش و آهن

زبان خشم و خونریزیست

زبان قهر چنگیزیست

بیا بنشین بگو بشنوسخن ، شاید

فروغ آدمیت را در قلب تو بگشاید.


برادر! ای برادر!

گر که می خوانی مرا، بنشین برادر!

تفنگت را زمین بگذار

تا از جسم تو

این دیو انسان کش برون آید.


تو از آیین انسانی چه میدانی؟

اگر جان را خدا دادست،

چرا باید تو بستانی؟

چرا باید که با یک لحظه ای غفلت

برادر را به خاک و خون بغلتانی؟


گرفتم در همه احوال

حق گویی و حق جویی

و حق با توست

ولی حق را برادر جان!به زور این زبان نافهم آتشبار

نباید جست.


اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار

تفنگت را زمین بگذار!


شاعر: فریدون مشیری

پی نوشت 1 :19 مهر ماه بهنود شجاعی برای بار پنجم به پای چوبه ی دار برده خواهد شد.

 پی نوشت 2 :رحیم محمدی متهم پرونده ای که به همراه همسرش به اتهام زنای محصنه به اعدام و سنگسار محکوم شده بود صبح دیروز بدون اطلاع وکیل و خانواده اش اعدام شد.محمد مصطفایی وکیل او در گفتگو با خبر نگار ایلنا با بیان این مطلب گفت : حالا نگرانی از آن است که در چند روز آینده حکم سنگسار کبری (همسر رحیم)و دیگر متهم پرونده هم به زودی اجرا شود.

پی نوشت 3 :10 اکتبر ، روز جهانی مبارزه با مجازات اعدام نزدیک است.

پی نوشت 4: در اولین فرصت فیلم زندگی دیوید گیل را ببینید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 1:33  توسط بهنازمهرانی  | 



این نامه بهنود شجاعی مجرم صغیری است که در آستانه اعدام قرار دارد. بهنود در 17 سالگی مرتکب قتل شده است و تاکنون چند بار به پای چوبه دار رفته است



بنام خداوند بخشنده مهربان
ایکاش باد صدایم را می برد
ایکاش گنجشکانی که از بالای دیوار بلند زندان رد می شوند حرفهایم را می شنیدند و بر ایوان خانه شما می نشستند و برایتان بازگو می کردند.
بچه ای بودم تا چشم باز کردم مادرم رفت و فرشته نجاتم مرا تنها گذاشت.
هیچگاه فکر نمی کردم بی مادری اینقدر سخت باشد.
بیش از سه سال است که در کنج زندان نشسته ام و تمام خاطرات زندگی ام در یک روز خلاصه شده .
سه سال است در یک روز زندگی می کنم. سه سال دائم مسیری را که آن روز رفتم می روم و هر چه تلاش می کنم که برگردم نمی شود.
در خودم فرو می روم،در خودم فریاد می زنم ،بخدا نمی خواستم چنین شود،ای خدا چرا چرا اینطور شد.
چرا تا آخرین لحظه عمرم شرمسار کسانی هستم که هنوز نتوانستم با آنها سخن بگویم و بیان کنم که این بهنود آن موقع نفهمید چه شد. ولی امروز با تمام وجود از آنچه شده پشیمان است و هر روز سر بر خاک می ساید و هر روز از خدا تقاضای بخشش می کند.
من در طی این سالها بارها و بارها در یک روز زندگی کردم و آنهم بدترین روز زندگی ام.
بارها و بارها مرده ام ولی باز نفس کشیدم و باز در انتظار مردن دوباره.
بخدا هیچکس نمی داند سنگینی این بار چیست؟
همانگونه که هیچکس نمی داند داغ فرزند چیست؟
من شرمنده ای ابدی هستم که انسانی را ،جوانی را، عزیزی را ،و ..... آه چه بگویم.
ایکاش نمی رفتم،ایکاش ...
دو بار مرا برای اجرای قصاص به سلول انفرادی بردند ، شبهای تلخ و سرد و سنگینی بود
نمی دانم چه بگویم هزاران بار مردم. می خواستم گریه کنم،اشکی نبود.می خواستم ناله کنم،صدایی دروجودم باقی نبود.
می خواستم در تنهایی مادرم را در آغوش بکشم و اشک بریزم ولی جز دیوار سفید و آهن سرد هیچ چیز نبود.
به آخر عمری رسیدم که هیچ چیز جز تلخی از آن ندیده بودم و در پایانش جز بار شرمندگی و پشیمانی چیز دیگری برایم باقی نمانده بود.
زندانبان کلید را گرداند و گفت بر خیز وقت رفتن است.
صدای کلید قلبم را لرزاند بیاد درد جانکاه شما افتادم،زمانی که فرزندتان را دیدید.
مرا به محوطه زندان بردند تمام زندگیم در همین دقایق جلو چشمم گذشت و یاد فرزند شما افتادم که او هم چون من آرزوهای فراوانی داشت.
زمانی که در پای چوبه دار به من گفتند،یک ماه فرصت داری تا رضایت بگیری با دیدن برادر آن مرحوم احسان عرق سرد خجالت بر پیشانیم نشست. مرا به زندان برگرداندند.
در سلولم بغضم ترکید. خدایا خدایا چگونه به آنها بگویم شرمنده ام،شرمسارم
شب با مادرم نجوا می کردم،مادر کجا رفتی؟چرا زود مرا تنها گذاشتی؟
اگر تو بودی چه ها نمیشد،ایکاش بودی،ایکاش به در خانه آنها می رفتی ،ایکاش از آنان می خواستی در حق من بزرگی کنند، ایکاش از آنان می خواستی که این افتاده بر زمین ندامت و پشیمانی را در دست بگیرند و ایکاش .... ایکاش مادر،مادرم،اگر تو در کنارم بودی ،هرگز این اتفاق برایم رخ نمی داد.
مادر در آن دیاری که هستی به دیدار احسان برو،تو در آنجا برایش مادری کن،من شرمنده اویم و می دانم درد بی مادری چیست.
خداوند مهر و محبت خود را در پدران و مادران ودیعه گذاشت و محبت والدین محبت خدایست .می دانم شما با مهر ترین و با مهربان ترین ها هستید و مهری که به فرزند عزیز از دست رفته خود دارید در دیگری بار بر من گشوده است.
شاید این آخرین نامه من باشد و نمی دانم که به دست مهربان شما خواهد رسید یانه؟
اما تقاضا می کنم بدانید بهنود که سه سال است در تمام لحظات زندگی خود آرزو می کند تا شما را ببیند و به پایتان بیفتد و بگوید،بخدا آنچه گذاشت در فهمم نبود،بخدا نفهمیدم چه شد ؟ بخدا شرمنده ام.
شما هرچه بگوئید هر چه بخواهید حق دارید.
ایکاش گرمی مهر و نور محبت شما ذره ای بر من یخ کرده بتابد،ایکاش مرا ببخشید.
نامه ام را با سلام تمام می کنم
شرمنده روی شما
بهنود شجاعی

انتشار:فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

در حال حاضر 114 نوجوان متهم در جمهوری اسلامی ایران در انتظار اعدام به سر می برند.محمد رضا حدادیان یکی از این نوجوانان است که قرار بود چهارشنبه ی گذشته اعدام شود.احمد مرتضویان ،سید رضا حجازی،ایمان هاشمی،بهنود شجاعی و.....

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 5:21  توسط بهنازمهرانی  |